به ياد حرمين پاک سامرا

من كه در غربت هميشه پا به پاي حيدرم
سوخت از زهر جفا از پا تا سرم
فرق من با فاطمه تنها مزارم بود و بس
شكرولله مرقدم هم شد شبيه مادرم

متاسفانه عکس ها رو نتونستم بذارم.

/ 1 نظر / 7 بازدید

در سوگ صديقه طاهره ، فاطمه سلام الله عليها: سينه اي كز معرفت گنجينه اسرار بود كى سزاوار فشار آن در و ديوار بود؟ طور سيناى تجلى مشعلى از نور شد سينه سيناى وحدت مشتعل از نار بود آنكه كردى ماه تابان پيش او پهلو تهى از كجا پهلوى او را تاب آن آزار بود؟ نور حق در ظلمت شب رفت در خاك اى دريغ بادلى از خون لبالب رفت در خاك اي دريغ طلعت بيت الشرف را زهره‏ي تابنده بود آه كان تابنده كوكب رفت در خاك اي دريغ ليلى حسن قدم با عقل اقدم هم قدم اولين محبوبه رب رفت در خاك اي دريغ بيت معمور ولايت را اجل ويرانه كرد آنچه را با خانه صد چندان به صاحبخانه كرد بارها كردى تمناى فراق جسم و جان چونكه ياد از روز گار وصل آن جانانه كرد سر بزانوى غم و با غصه‏ي بانو قرين عزلت از هر آشنائى بود و هر بيگانه كرد ساقى بزم حقيقت گوئيا از خم غم هر چه در خمخانه بودى اندر آن پيمانه كرد بخشی از شعری از آيه الله قروی اصفهانی (کمپانی)