کم شدن روزهای کاری

بالاخره روزهای کاری ام کمتر شد. از اول مهر دوشنبه ها نمیرم شرکت. مگر اینکه جلسه ای چیزی پیش بیاد! که البته این هفته پیش اومده! شنبه و یکشنبه و سه شنبه و چهارشنبه  هم از 9-10 صبح تا 3 بعداز ظهر سر کار هستم!

انرژی ام کم شده. مثل همه پاییزها! هوا زود تاریک میشه و من خیلی کم حوصله ام تو محل کار. خیلی دلم رو زده. شرایط کاری ام خوبه و میشه گفت پاره وقت ام! هفته ای 4 روز و روزی 6 ساعت باید حضور داشته باشم و ماهی 2.5 روز هم مرخصی دارم! از این بهتر نمیشه تو اوضاع فعلی بازار کار. حقوق و مزایام هم که  بد نیست. نمیدونم چرا ناشکری میکنم! فکر کنم به خاطر پاییزه!!! تقصیر من نیست که!

علیرضا هم بزرگ شده. از اینکه دنبالش کنیم و فرار کنه یا دنبالم بیاد و من در برم خوشش میاد و هیجان زده میشه. پشتم قایم میشه تا من سرمو برگردونم و اون فرار کنه... با همه چیز بازی میکنه و همه جای خونه رو به هم می ریزه. براش دو تا جشن تولد گرفتیم! یک بار تو منزل مادر همسرم براش تولد گرفتیم و بستگان مادر همسرم را دعوت کردیم. یک بار هم مادرم براش جشن تولد گرفت و بستگان خودش رو دعوت کرد... یک کیک خرسی بود و اون یکی خرگوشی. حیف که بچه های یک ساله معنی جشن تولد رو نمی دونند و نمی تونند شمع تولدشون رو فوت کنند!!! به جاش من و حامد براش هزار تا آرزوی خوب کردیم و شمع هاشو فوت کردیم. من برای خودم هم آرزو کردم....

  

 

 

 

کلللللللللللی تایپ کرده بودم که بعد از مدتها یک آپ حسابی بکنم همه اش پرید!!!! چندمین باریه که پرشین بلاگ این کارو با من میکنه.

این مطلب تکمیل خواهد شد!

/ 2 نظر / 2 بازدید
بهناز

are hoora joon manam movafegham be khatere havaye payize... adam ka energi mishe in fasl... nazi khoda hefz kone in jojeye nazo... man aasheghe bacheham khosoosan age pesari bashe[بغل]

الهام

چه عالی!!! قدر این شرایط کاریتو بدون که دیگه عمرا مثلشو پیدا کنی!! به به! دو تا تولد! خوش به حال علیرضا و مامان و باباش! [لبخند]