سلامی به رنگارنگی پاییز

بالاخره استرس ها و نگرانی هام تموم شد! مراسم جمع و جور عروسی به خوبی گذشت، خستگی های چند هفته اخیر هم تموم شد.

خیلی دیر تصمیم گرفتیم مراسم عروسی رو برگذار کنیم، در مدت ٢-٣ هفته همه کارها رو انجام دادیم....  خدایا شکرت که به خوبی برگزار شد، حامد خیلی استرس داشت، آخه انجام دادن اون همه کار و برنامه ریزی کردن، اون هم تنهایی، توی مدت زمان کم، برای یک جوان بی تجربه خیلی سخته.....

توی این ٣ هفته اخیر فقط داشتم خستگی در می کردم!!! نیشخند  البته توی یک کنفرانس داخل تهران هم یک مقاله ارائه دادم. مدارک لازم برای استخدام توی یک شرکت رو هم تحویل دادم، البته کارهای مصاحبه و ... رو هفته قبل از عروسی انجام داده بودم.

الان دارم یک کم رو تزم کار می کنم تا انشاالله آخر این ترم دفاع کنم، و منتظرم مجوز استخدامم صادر بشه تا کارم رو شروع کنم. البته هر چی دیرتر بهتر!!

هفته پیش یکی از دوستان قدیمیم رو دیدم، بعد از ۴ سال. برای عمل لیزیک چشماش اومده بود اینجا. از اوضاع و احوال فرهنگی و اجتماعی و ... جایی که زندگی میکنه حرف زدیم، از سختی هایی که این ۴ سال متحمل شده... میگفت اوضاع اینجا خیلی عوض شده اما من عوض نشده ام لبخند  اون هم عوض نشده بود، دوستی ما هم عوض نشده بود، همون صمیمیت و صداقت....

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
صبورا

به به عروس خانوم مبارک باشه به سلامتی رفتین خونه بخت[ماچ]

سونا

سلام حورا جون تا باشه از این خسته گی ها![چشمک] بازم تبریک می گم عروسیتو عزیزم [قلب] شاد باشی[گل][قلب]

الهام

بههههههه عروس گلمونم آپ کرد[لبخند] انشالله هی خبرای خوی خوی یبنویسی اینجا[گل]

الهام

به به عروس گلمونم آپ کررررد[لبخند] انشالله که هی خبرای خوب خوب اینجا بنویسی[گل]

مامان ممل

نمی دونم چرا یاد آهنگ گل به سر عروس افتادم[نیشخند]