ساحل و صدف

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می­افتد در آب می‌اندازد.

 - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می­خواهد بدانم چه می­کنی؟

- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی­کند؟

مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:


"برای این یکی اوضاع فرق کرد."

/ 9 نظر / 5 بازدید
محمد

سلاااااااام آره والا گاهی با یه عمل کوچک میتوان اوضای چیزی رو تغیر داد شاد باشی[ماچ][چشمک]

مهدی

سلام مطلب جالبی بود به هر حال از مرگ ماهی تا مرگ دریا نگاه ها متفاوته اما درباره رفتار اجتماعی و داستان میمونها : آره به همین سادگیه این همه تعصبات و این همه رفتار های دینی اجتماعی چه تو جامعه ما و حتی چه در اروپا و امریکا ساده تر ازین داستان اتفاق میفتن

الهام

آخی....[لبخند] کلا این دنیا اینقدر بزرگه که بزرگترین کاری که از دست ما برمیاد هم براش کمه ولی.... کمیت مهم نیست بهترین هر آنچه که هستی باش.... [گل]

نازنین

عزیزم عالللللللللللللللللی بود. دوست داشتنی بودو قشنگ بود. چقدر زیبا می شد دنیای ما اگر همه مثل این مرد رفتار می کردند[گل]

مژگان

سلام دوست عزیز جالب بود آپم[لبخند] [گل][خداحافظ]

علی

ارزشش اینه که دیگه هر آدم بی ارزشی یه فکر بی ارزش راجع بهت نمیکنه ! :)

علی

ساحل و صدف ! :) شاهکار بود ... کاش این منظق رو همه قبول داشتن ...

مژگان . ن

سلام تو شهر خودمون دادم یه انتشارات (گیلار) ولی اگه به چاپ بعدی برسه احتمالا انتشاراتشو عوض میکنم چون باهاشون مشکل پدا کرده بودم .... حل المسائل سی پلاس پلاس واسه درس دانشگاهیمونه ممنون سر زدی حورا جان[لبخند][گل][خداحافظ]

علی

اوهوم ! اما دید بقیه چی ؟! اونا هم مثل تو بی ارزش میبیننشون !؟