صبحی دیگر

باز صبح شد! باز هم خسته و با چشمای نیمه بسته بلند شدم. من هنوز خوابم میاااااااد!!! آرزو به دلم موند که یک بار سرحال و بدون زنگ ساعت بیدار بشم.

دیروز رفتم گزینش شرکت. تو مصاحبه خیلی چیزا پرسیدن. من هم هر چی دلم میخواست گفتم، نه هر چی که اونا میخواستن!! فکر کنم که دیگه مشکل خاصی نباشه، آخه هفته پیش قرارداد رو امضا کردم.

استاد راهنما دیشب اس ام اس زد که مقاله ام رو اصلاح کرده و برام فرستاده. باید اصلاحات مورد نظرش را انجام بدم و براش پس بفرستم، بعد هم بفرستمش برای کنفرانس مالزی!!

کاش استاد راهنما زودتر بذاره دفاع کنم.

/ 5 نظر / 5 بازدید
مریم

آخی ایشالا زود دفاع می کنی.درکت میکنم چون خودم همین هفته پیش دفاعیدم.ممنون که سر زدی[لبخند]

نازنین

منم از صبح بیدار شدن بدم میاد. شاید برای اینه که جایی رو که می خوام برم دوست ندارم... احتمالا اگه کاری رو که می خوایم صبح زود به خاطر بلند شیم رو دوست داشته باشیم، سرحال بیدار میشیم[شوخی]

مامان ممل

مگه شب دیر خوابیدی؟![نیشخند] این مرحله ی اعمال اصلاحات خیلی کشنده بود برای من! امیدوارم به شما خوش بگذره!

حورا

آره بابا!! دیشب 1.5 خوابیدم. پریشب هم 2! صبح هم 6 باید بلند بشم برم شرکت. [گریه] از همکارای توی اتاقم هم که اصلا خوشم نمیاد [ناراحت]

الهام

[هورا] دفاااااع-خوااااااب- زندگی......... چیزی نمونده دیگه[چشمک]