خاطرات سفر به ایتالیا 14

پریشب شام دعوت بودیم. منزل همان خانواده ایرانی که تازه با آنها آشنا شده ایم. آقای ک. خیلی وقت است که ایتالیا است، از زمانی که دیپلم گرفته. اما همسرش چهار سال است که اینجاست. یک دختر یک ساله هم دارند. آدمهای مهربان و خوش برخوردی هستند. خانم ک. آش رشته ای درست کرده بود عالی! خلاصه در کنار تنها فارسی زبانانی که در این 4-5 ماه ملاقات کرده ایم خوش گذشت. البته علیرضا هم کلی شیطنت کرد. جالب است که بچه ها اصلا با هم جور نشدند. علیرضا کلی با وسایل دختر کوچولو بازی کرد. دختر کوچولو هم از شیطنت های علیرضا در ذهنش عکسبرداری کرد برای آینده!!! ولی اصلا با هم برخوردی نداشتند.

آقای ک. مطمئن بود که خانواده ایرانی دیگری در این شهر زندگی نمی کنند. ولی دوست هندی آقای همسر یک زن و شوهر جوان ایرانی را دیده بود که البته زیاد هم با او هم کلام نشده بودند.

اینجا از تاکسی و آژانس خبری نیست! تاکسی ها فقط در ایستگاه های قطار و .. منتظر مشتری هستند. لذا آقای ک. هم زحمت بردن ما را به خانه اش کشید و هم زحمت برگرداندن ما را. خانه شان در آخرهای شهر بود! جایی که ما تا حالا نرفته بودیم.

تغذیه کودکان در اینجا واقعا با ایران فرق دارد!!! دختر کوچولو با اینکه 13-14 ماهه است اجازه خوردن غذای معمولی ندارد. فقط گوشت و ماهی میکس شده و آب سبزیجات پخته شده و غذای مخصوص کودکان که از جمله آنها یک پنیر مخصوص است را می خورد. البته پنیرهای اینجا فوق العاده هستند... همین طور پیتزاها و ساندویچهای سبزیجات....

امروز هوا چند ساعتی آفتابی شد و دیگر آفتاب نخواهیم داشت تا چند روز. دومین برف زمستانی در حال باریدن است و سرررررما آدم را می لرزاند. از فرصت آفتاب صبح استفاده کردیم و رفتیم پارک و پیاده روی. آرامش این روزها را دوست دارم. همین طور هوای پاک و بدون دود را. خدایا شکرت.... کاش تهران هم باران و سرما و هوای پاک و آسمان آبی داشت.... کاش!

احساس خوبی در مورد خودم ندارم. احساس میکنم دارم وقتم را بیهوده میگذرانم. از طرفی این تنهایی و نبود دوست و آشنا خیلی آزارم میدهد. یک دلتنگی درمان ناپذیر که با احساس بطالت توام شده.

/ 2 نظر / 3 بازدید
مهسا

:) دیروز یه نم بارون زد اینجا هم بالاخره... ولی بارون‌ها هم اسیدین لابد :( هوای پاک... آرزوی فراموش شده‌ی ما!

الهام

ای بابا... منم گاهی همین حس را داشتم وقتی مهدیس 1ساله بود و توخونه بودم ولی اگر اون روزا نبود الان اینقدر انرژی و انگیزه کار نبود... از روزهای آرام و فرصت ازادت خووووب استفاده کن