این روزها

مادر بودن سخت است! تمایز بین انعطاف و کوتاه آمدن نابجا، تمایز بین محبت و لوس کردن، تمایز بین قاطعیت و زیادی سفت و سخت بودن!! خلاصه آموختن بایدها و نبایدها به یک کودک دو ساله سخت است! آن هم وقتی یادگیری تقویتی(reinforcement learning!!) به شدت در کودک فعال است!

بعضی وقتها در تصمیم گیری درمانده می شوم. نمیدانم اجازه چه کاری را به علیرضا بدهم و اجازه چه کاری را ندهم. وقتی میبینم یک پسر بچه شیطون و پر جنب و جوش در آپارتمان کوچکمان حوصله اش سر میرود و از بازی های تکراری خسته شده و دلش می خواهد با وسایل خانه (مثلا جارو برقی) بازی کند و برای دست یافتن به خواسته اش جیغ های ممتد می کشد و پا می کوبد و گریه می کند نمیدانم چه برخوردی بکنم!! مشکل این است که وقتی چیزی را می خواهد به سادگی کوتاه نمی آید و نمی شود حواسش را با چیز دیگری پرت کرد..... این روزها تمرین قاطعیت میکنم و تحمل ام را در برابر جیغ ها و اشکهایش بیشتر میکنم....

این روزها علیرضا تمام وقت به مهد کودک می رود، هفته ای 4 روز و از ساعت 9 تا 15. ظاهرا ناراضی نیست و از مهد کودک خوشش می آید.... ولی من دوست ندارم پسرم مهد کودکی باشد!

کم خوابی های مکرر باعث شده اکثر روزها سردرد داشته باشم. متاسفانه از ماه رمضان دعا و مناجات خیلی کمی نصیب من شده! آنچه نصیبم شده خستگی است و سردرد!! معمولا حدود ساعت 2 تا 3.5 و 4.5 تا 8.5 می خوابم!

خانم رئیس در کانادا ماندگار شده فعلا. مرخصی اش را تا 20 مرداد تمدید کرده و منتظر است تا کارهایش آنجا درست شود و تقاضای دو سال مرخصی بدون حقوق کند که بعید است با مرخصی اش موافقت شود... من مانده ام و کارهایی که قبلا سه نفری انجام می شد و حالا یک نفری. خلاصه اینکه رضایت شغلی ام که کم بود کمتر هم شد!! وقتی میبینم بعضی کسانی که در امتحانات پایان ترم دانشگاه دست به دامان تقلب می شدند و با کلی تقلب معدلشان به ما می رسید در دانشگاه های آن ور آب در حال تدریس هستند احساس یاس می کنم!! رزومه بعضی هم کلاسی های قدیمی را که میبینم شاخ در می آورم که چطوری از کاه کوه می سازند در بیان کارهایی که کرده اند و توانایی هایشان. آن وقت من می مانم با این اعتماد به نفس پایین آمده چه کنم!!

حال پدرم چندان خوب نیست. برایش دعا کنید....

/ 4 نظر / 2 بازدید
nazanin

Hora joonam omidvaram hale pedaret zood khoob she! ehsaseto dark mikonam dar morede in ke migi mibini baghie ke koli az to paeen tar boodan alan (be zaher) jahaye khoobian... avalin nazarm ineke khodeto ba hich kas moghayese nakon! oona lozooman adam haye shadi nistan. mohem ineke shaad zendegi koni, oonam faghat daste khodete :) badesham hame uni haye invare aab ham necessarily uni haye khoobi nistan! dar morede akahr ham ke khali bandio eghragho ina yek joor honare ke maha nadarim hala ya motasefane ya khosh bakhtane! vali bazam dadlil nemsihe ehsas ya's koni azizam! to koli ghabeliat dari ke faghat kafie bekhay ta shokoofa beshan! bazam migam sa;y kon dar har mogheuati ke hasti bishtarin estefade ro azash bokoni, va sa'y kon khosh hal bashi! dige hich vaght 29 saalet nemishe ha! enjoy every bit of it! :) mmmmmmmuah :*

nazanin

mamnoon babate e-mailet rasti! kheili zoghidam! ax ro elham khale gozashte bood facebook dide boodam mashala pesare golet kheili naaz sode shekle khodete! hamoonj a ham be comment gozashtam ke maloome kheili sheytoone! ;) az elham bepors! dar morede karaye shooy ham dont woryy! yek hekmati toosh boode labod!ishala yek jaye behtar ba sharayete behtar joor mishe, bazam migam dont worry, beeee happpppyyyyy[قلب]

بهناز

سلام عزیزم حوراجون بچه ها تا بزرگ شن مراحل خاصی رو از نظر روانشناسی طی میکنن یکیش همین بازی با اشیاست باید لمسش کنه و از اون وسیله تا حدودی درک پیدا کنه بنظرم تا حدی که بهش آسیب نرسه منطقیه بخواد با این وسایل بازی کنه مخصوصا با توجه به شرایط حال که همه آپارتمان نشین شدیم[لبخند] خدا بهت قوت بده مامان بودن هم کلی فضیلت و ثواب داره بنظرم وقتی به علیرضا میرسی کم از ثواب ادعیه ها نیست...قبول باشه عزیزم برای پدر هم آرزوی شفای عاجل دارم از خدای منان ...الهی به حق این ماه عزیز لباس عافیت به تنشون بپوشونه....آمین

فاطمه

نظراتم رو برات خصوصی فرستادم ان شالله که پدرت زود حالشون بهبود پیدا کنه :)