خاطرات سفر به ایتالیا 4

اتفاقات هفته اول حضورمان در ایتالیا را در پستهای قبل نوشتم. فقط مانده ماجرای صاحب هتل!

گفته بودم که هتلی که رزرو کرده بودیم از یک سایت خیلی معتبر گردشگری پیدا کرده بودیم. عکس هایی هم که در سایت برای این هتل ارائه شده بود عکس های ساختمان اول هتل بود. در حالی که صاحب هتل ما را به ساختمان دوم هدایت کرد و در آنجا یک سوئیت در طبقه آخر به ما داد که هشتادها پله می خورد تا برسیم بالا. سیستم گرمایشی و سرمایشی نداشت. علی رغم اینکه ما اعلام کرده بودیم که فرزند به همراه داریم دبه کرد که شما قبلا نگفته بودید. یک تخت درب و داغون به سوئیت آورد برای علیرضا. یک بار هم بدون اعلام قبلی آمد دم در و گفت همین الان میخوام اینجا را به یک مسافر نشان بدهم. که در آن لحظه من چادرنماز سرم بود و سجاده ام پهن! آنها هم با کفش آمدند داخل و سوئیت را دیدند و رفتند. در آخر هم به علت تاخیر پند ساعته در تحویل اتاق که آن را هم قبلا به او اعلام کرده بودیم، نه تنها مبلغ یک شب اقامت کامل را با ما حساب کرد، که حتی نگذاشت آن یک شبی که هزینه اش را داده بودیم در هتل بمانیم!!!!! بابت حضور علیرضا هم بیست درصد به مبلغ اضافه کرد.

با تحویل سوئیت در هتل و رفتن به آپارتمان، به ذهنمان رسید که تخلف صاحب هتل (نشان دادن عکس های غیر واقعی از محل اقامت، عدم وجود امکانات اولیه از قبیل آسانسور و کسی که در بردن چمدان ها کمک کند آن هم در هتلی که ادعا میکرد اینترنشنال است) را به سایت گردشگری معرفی کننده هتل گزارش دهیم. اما ترسیدیم که صاحب هتل برای ما مشکل ایجاد کند. اما درست یک روز بعد از تخلیه هتل، سایت مربوطه فرم نظرخواهی را برای ما ارسال کرد و آقای همسر امتیاز های خیلی پایینی به هتل داد.

یک روز بعد (یکشنبه) ایمیلی از صاحب هتل دریافت کردیم که با لحنی بسیار بد و بی ادبانه، شاکی شده بود که این چه امتیازاتی بود به من داده اید! من لطف کردم به شما اجازه دادم چند ساععت بیشتر بمانید. لطف کردم فلان وسیله ای که جا گذاشته بودید را نگه داشتم تا بیایید ببرید. لطف کردم اجازه دادم آدرس هتل را به عنوان محل اقامت در فرم های اداری ثبت کنید!!! بدی ماجرا آنجا بود که این ایمیل وحشتناک و طلبکارانه را به تمام اساتید گروهی که آقای همسر در آن کار می کند فرستاده بود!!!!!!!!!!!! خلاصه اینکه اعصابمان خیلی خرد شد! استاد آقای همسر هم ایمیل زده بود که نباید این قدر امتیاز پایین می دادی! و به نوعی طرف صاحب هتل را گرفته بود! در نهایت آقای همسر ایمیلی به استاد و صاحب هتل زد و گفت که من از حق خودم در پر کردن فرم نظرخواهی استفاده کرده ام و کار خلافی نکرده ام. شما هم لطفی به من نکرده ای که هزینه یک شب اقامت اضافه و حضور فرزندم را دریافت کرده ای. جالبی قضیه اینجا بود که صاحب هتل همان موقع عکس های هتل را در سایت مربوطه عوض کرده بود و عکس های واقعی را جایگزین کرده بود و نمیتوانستیم بابت دادن مشخصات غلط از او طلبکار شویم. ناراحتی بابت این رفتار صاحب هتل یک طرف، ماراحتی بابت گسترش پیدا کردن این موضوع به کل افراد دپارتمان هم یک طرف دیگر، ناراحتی بابت جانبداری استاد از صاحب هتل هم یک طرف دیگرتر!!!

فردای آن روز (دوشنبه) استاد آقای همسر اولین ملاقات حضوری را با آقای همسر داشت. با صحبت های حضوری و اعلام شرایط اوضاع کمی بهتر شد و اتفاق دیگری در مورد قضیه هتل نیقتاد.... استاد مربوطه هم نظرش را تعدیل کرد و بیش از این از صاحب هتل جانبداری نکرد. گویا استاد مربوطه با صاحب هتل بابت اسکان افرادی که برای همکاری با دانشگاه می آیند توافقی کرده بودند که برای کارهای اداری آدرس هتل داده شود و اولین باری بوده که چنین مشکلی پیش می آمده. استاد کمی دلخور بود که برای افراد بعدی میبایست با هتل دیگری هماهنگ کند. آقای همسر هم دلخور بود که رسم مهمانداری این نیست. و اینجا ما به تفاوت فرهنگی بین ایران و ایتالیا کمی پی بردیم!!!! چرا که اگر مشابه این اتفاق در ایران می افتاد و هتلی مهمان ما را اذیت میکرد جانب مهمان را میگرفتیم و می گفتیم این مهمان بیچاره (!!) که از کشور غریب برای همکاری با ما آمده را باید به نحو خوبی پذیرایی کرد و هوایش را داشت. ولی در ایتالیا اصلا چنین فرهنگی حاکم نیست و نهایت لطفشان این است که عادلانه در مورد تو قضاوت کنند و نه جانبدارانه.

آقای همسر در هفته اول ورود به ایتالیا طبق روال معمول دانشگاه به اداره مهاجرت مراجعه کرده بود و درخواست اقامت داده بود (این کار برای بستن قرارداد کاری و دریافت حقوق لازم است) و در آنجا آدرس هتل را داده بود. لذا در هفته دوم مجددا به اداره مربوطه مراجعه و درخواست تغییر آدرس داد که چند روزی طول کشید.

روزسه شنبه استاد ما را به ناهار دعوت کرد. لذا من و علیرضا از دو ساعت قبل از خانه حرکت کردیم و اول رفتیم پارک (در هفته اول دو سه بار علیرضا را پارک برده بودم. این پارک در فاصله ده دقیقه ای دانشگاه قرار دارد و پارک اصلی شهر است) و بعد به سمت دانشگاه حرکت کردیم تا به موقع آقای همسر را درب دانشگاه ببینیم. اما وسط های راه استاد و آقای همسر را دیدیم. من و استاد با هم آشنا شدیم و سپس به سمت رستوران حرکت کردیم. این را هم بگویم که دانشگاه در مهم ترین خیابان شهر به نام خیابان گاریبالدی قرار دارد. در این خیابان چندین کلیسای باستانی قرار دارد و قلب شهر محسوب می شود و تردد وسایل نقلیه به جز وسایل امدادی و پلیس در آن ممنوع است. این خیابان که هتل هم در آن قرار داشت، تعداد زیادی کافه، مغازه های فروش لباس و کیف و کفش های مارکدار، تعدادی رستوران و هتل، چند اداره دولتی و دانشکده فنی را شامل می شود. کوچه های منتهی به این خیابان قدیمی و به شکل سنگفرش و شیبدار هستند. خیابان با صفایی است و بوی قهوه می دهد :)) پارک هم در یک سر این خیابان قرار دارد که تعدادی وسایل بازی برقی (که یک یا دو نفره هستند و با ژتون روشن میشوند) دارد که پاتق علیرضا شده است و در یک ماه گذشته (باورم نمیشود که یک ماه است ایتالیا هستیم!!) علیرضا بارها سوار آنها شده. البته قانون گذاشته ام که هر بار فقط یک بازی را برایش روشن می کنم.

داشتم می گفتم!!! با هم به سمت رستوران حرکت کردیم و در راه خانم کارمن هم به جمع اضافه شد. استاد رستوران خوبی (به نظر خودشان) انتخاب کرد. ابتدا در مورد غذاهای ایتالیایی کمی توضیح داد و با توجه به اینکه در این شهر غذای حلال پیدا نمیشود قرار شد یا پاستا انخاب کنیم یا غذای دریایی. انتخاب را به عهده استاد گذاشتیم. برای علیرضا خوراک و برای خودش و آقای همسر اسپاگتی با سس گوجه و ریحان و برای من و کارمن یک جور غذای دریایی سفارش داد. علیرضا از غذایش خوشش آمد و خورد. آقای همسر هم با انکه زیاد خوشش نیامده بود غذایش را خورد (گویا اسپاگتی اش سفت بوده!!) ولی من تا غذا را چشیدم حالم بد شد!!! یک موجود دریایی که نمیدانم چه بود اصلا!!!! کارمن غذایش را تا ته خورد! یکی دو تکه کوچک از غذا را محض خالی نبودن عریضه خوردم و اشتهایم به طور کلی کور شد!!! استاد اصرار کرد که دسر سفارش دهد و آن را هم زوری خوردم. کلی هم از دسر مربوطه تعریف کرد که خیلی خوشمزه است ولی من جز مزه شکر و کیک ساده چیزی از آن نفهمیدم! :)) در مورد بچه های کارمن حرف زدیم. سه بچه 9 و 7 و 2.5 ساله دارد که برای بچه کوچک پرستار گرفته. کارمن در مورد آشپزی اش هم حرف زد که گویا خیلی بد است! و در دوره ای با خانمی در همسایگی شان توافق کرده که برایش غذا بپزد! :)) نظر استاد این بود که علیرضا را مهد بفرستیم تا برگشتن به مهد بعد ا یک سال برایش خیلی سخت نشود. در مورد اخلاق ایتالیایی ها گفت که فازی هستند وهیچ وقت نمیگویند بد یا خوب. بایت دردسرهای مربوط به هتل هم معذرت خواهی کرد.

بقیه اش باشد برای بعد!!

/ 1 نظر / 3 بازدید
سیما

سلام میشه در مورد نحوه برخورد مردم ایتالیا با توریست ها توضیح مختصری بدید؟