چه کنم با خستگی و کمبود وقت؟!

سلام.

این روزها خسته ام زیاد!!

برنامه روزانه مان این جوری شده: بیدار شدن در ساعت 6.5 صبح به دلیل بیدار شدن علیرضا، انجام کارهای علیرضا از قبیل تغذیه و شستشو و تعویض لباس و پوشک، صبحانه سرپایی!، رفتن به منزل مادر آقای همسر و تحویل دادن علیرضا!! با استفاده از اتومبیل شخصی به همراه همسر (از سوراخ سمبه ها وارد طرح ترافیک میشویم با ترس و لرز)، رفتن به محل کار با استفاده از تاکسی و یا اتومبیل شخصی آقای همسر که مرا میرساند! (تا اینجا ساعت حدود 9 - 9.5 شده)، بودن در شرکت و انجام امور خسته کننده!!! به همراه ناهار و نماز، برگشتن به منزل مادر همسر با سرویس شرکت (حدود 3.5 بعد از ظهر)، انجام امور علیرضا (!)، برگشتن به خانه با تاکسی (2 یا سه خط تاکسی سوار میشوم) یا آژانس همراه با علیرضا (حدود ساعت 5)، سر و کله زدن با علیرضا تا حدود ساعت 9 (که علیرضا می خوابد)، شام خوردن (ساعت 10-10.5)، جمع و جور کارهای خانه (مانند درست کردن حریره بادام و سوپ برای علیرضا هفته ای 2-3 بار، شستن لباسها و شیشه شیرهایش، شستن ظرفهای شام، اتو کردن لباس، .....) همراه با تماشای تلویزیون (گاهی). خوابیدن (یا غش کردن!!) ساعت 12- 12.5.

یک پروژه دستم بود که تمامش کردم بالاخره و تحویلش دادم و امیدوارم نیازی به اصلاح و ... نداشته باشد. در شرکت هم درگیر کار کردن با دو نرم افزار جدید هستم و کارهای خسته کننده قبلی...

علیرضا یک هفته است سرما خورده و تلاش هایمان در افزایش دادن وزنش به باد فنا رفت!!! البته از دیروز کمی بهتر شده و دوباره دارد وزن میگیرد... دغدغه وزن بچه ها هم کم چیزی نیست برای پدر و مادرها. دیدن الهام هم نرفته ام هنوز...

آقای همسر هم سرش خیلی شلوغ است هنوز. فکر میکردم با آمدن تابستان سرش خلوت تر میشود اما شلوغ تر شد! خسته تر از من.

ده روز پیش رفتیم شهرستان، دیدن پدر و مادرم. مصادف شد با به دنیا آمدن دومین فرزند دختر دایی ام. دیدنش رفتم.... فهمیدم که طی کردن مجدد پروسه بارداری و زایمان و بچه داری چقدر از پا می اندازد مادر را! فهمیدم به احتمال زیاد نمیتوانم دو تا فرزند داشته باشم!!!

ملالی نیست جز کمبود وقت!! کاش شبانه روز 2-3 ساعتی طولانی تر بود و علیرضا در آن 2-3 ساعت خواب بود!!! آن وقت میتوانستم به کارهای خانه برسم و کمی هم برای خودم وقت بگذارم.... کتابی بخوانم و تکانی به این بدن خسته از سکون و بی تحرکی بدهم..... دلم کتاب می خواهد، سکوت می خواهد، یک خانه مرتب می خواهد، فرصت کافی برای آشپزی می خواهد، پیاده روی دو نفره می خواهد، تفریح می خواهد....

نیاز به مراجعه به چند تا پزشک متخصص دارم، اما کو وقت؟!! تنها وقتی که دارم در محل کار است که می توانم کمی کتاب بخوانم و اینترنت گردی کنم!

کسی میدونه برای یادگرفتن مکالمه انگلیسی بدون شرکت در کلاس چه منابعی قابل استفاده است؟ خواهشمند است راهنمایی بفرمایید!!

/ 6 نظر / 2 بازدید
nazanin

merci Hora joon ke passwordo be man dadi :) akhey, che hame kar dari har rooz. vali yek masali hast ke mige adam har chi barnamash por tar bashe, behine tar az vaghtesh estefade mikone! to ham say kon (midoonam ke mikoni albate) az har vaghte khalit estefade koni baraye karaee ke doost dari, va karaee ke zaroorate chandani nadare ro az barname hazf koni! masalan yek kaare khoob ke anjam dadanesh rahate va koli behet neshat mide ine ke hamoon asr az 5 ta 9 ke ba alireza hasti, narmesh koni! age internet begardi koli barname haye exercise hast ke mishe too khoone anjam dad! injoori ham ,pishe alireza hasti, ham yek narmeshi kardi [لبخند]

nazanin

ya az vaghti ke tooye taxi ya ajans hasti baraye khaab estefade kon! :D khab ke manzooram bishtar esterahate albate! :D

nazanin

baraye mokaleme be tore khas be nazaram bayad too yek sharayeti gharar begiri ke raahe ertebaie dige i joz english harf zadan nadashte bashi! :D masalan ba yek chand nafar dore ham jam shid 2 saat faghat english harf bezanin... albate midoonam ke amali kardanesh kheili asoon nist. yek raveshe khoob film didane! ham kamale jadid yaad migir, ham estelaahashoono mishnavi, ham listeninget ghavi mishe! film ham ke mibini khodesh haalo hoole dige! :) baraye inke vel nakoni vasate kaar ham tosieh mikonam ba serial shoroo koni oonam az noe comedy! masalan shoroo kon "friends" ro bebin age ndadid! tahe khandast! bad az ye modat ke film didi , sa'y kon ba khodet englisi fekr koni! avalesh sakhte vali try kon bahale! ;)

صدیقه

ای بابا در حد ناسا سیستم امنیتی گذاشتی ها!:)) سی دی های rosetta stone رو اگه بتونی بخری عالی هستن! برای همه زبان ها هست توی ایران هم خیلی ارزونن:*

الهام

وای من چقده طول کشید تا بتونم بیام اینجا! همون روز اول پستتو خوندما ولی فرصت نظر گذاشتن نبود گفتم فرداش میام که رسید تا حالا...!!!!

الهام

دقیقا درکت میکنم... منم وضعیتم یه کم مشابه توئه! البته میدونم مسئولیت زندگی و بچه خیییییلی با شرایط من فرق داره ولی خب کاملا درکت میکنم عزیزم... بازم خدا رو شکر کارت یه طوریه که 9.5 میری تا 3.5! ایشالا که خدا انرژیتو بیشتر کنه و بتونی بایه برنامه ریزی خوب به همه کارات برسی... منم چقده دلم میخواد ببینمتون... کاشکی میخواستی بری دیدن الهام به منم بگی اگه تونستم بیام... [ماچ]