لبخند تو را دیر زمانی است ندیدم...

پیام تسلیت محل کار پدرم (فقط جهت یادگاری برای خودم)

http://titr.co/view/26083028

#post_form>http://mosaferan7.mihanblog.com/post/comment/new/570/fromtype/postone/fid/139037483352df6fb1b2611/atrty/1390374833/avrvy/0/key/5b25be1b7b956cae97f26a5b710256d7/#post_form

 

اما واقعیت این است که پدرم که از سرطان روده رنج می برد نه در اثر درمان ناموفق، بلکه در اثر اشتباه جراح معالج (آقای دکتر محمد اسماعیل اکبری، با کلی عنوان و مقام و تجربه) دچار عفونت ناشی از باز شدن بخیه ها در داخل شکم شد. پدرم حدود 39 روز در آی سی یو بیمارستان شهدای تجریش بستری بود و در این مدت نه تنها مشکل عفونت برطرف نشد بلکه ریه و کلیه و کبدش از کار افتاد و در نهایت دچار ایست قلبی شد. در این مدت انواع برخوردهای بد را از جانب پرستاران و کارکنان بخش آی سی یو شاهد بودیم. حتی برای ملاقات با پدرم هم سختگیری بسیاری کردند و هر روز فقط یک نفر به مدت پنج دقیقه اجازه ملاقات با پدرم را داشت....

حتی پرونده پزشکی پدرم را هم کامل به ما ندادند. در هر صورت شکایت کردن از این پزشک راه به جایی نمی برد و دردی هم از ما درمان نمی کند....

 

 

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
صدیقه

عزیزم از ته دلم بهت تسلیت می گم، امیدوارم غم آخرت باشه... اگر دوس داشتی شماره تلفن ات رو برای من بفرست بهت زنگ بزنم، دوس دارم بهات حرف بزنم و در غمت شریک باشم... در ضمن من فکر می کنم شما از منظر اخلاقی هم که شده باید از این دکتر بدردنخور شکایت کنین، شاید راه به جایی نبره و مطمئنا هم غم شما رو کمتر نمی کنه، اما حداقل باعث می شه یه کم به دردسر بیفته و در مورد بقیه آدما کمی بیشتر احتیاط کنه... شاید بعد که کمی آروم تر شدی بتونی در موردش فکر کنی... خدا بهت صبر بده، بهرحال سعی کن خودتو به خاطر علیرضا هم که شده آروم نگه داری... مواظب خودت باش

سارا

عزیزمممممممم نمی دونم با اینهمه تأخیر چی باید بگم ....انشااله روحشون شاد و قرین رحمت حق باشه و خدا به مامان و شما هم آرامش بده عزیزم.......خدا ازشون نگذره واقعاً