1..2..3!

سلام. از اونجایی که دیر به دیر آپ می کنم و وقتی از چیزی حرف می زنم که زمانش گذشته (!!) لذا حتی در انتخاب اسم پست هم دچار مشکل میشم! دعا کنید تنبلی ام کم شود، یا شاید هم کم حرفی ام!

شنبه گذشته مراسم عقدکنان دختر عمویم بود. البته من که برای عقد دعوت نشدم!! ولی جشن عقد یکشنبه شب برگزار شد.

مادر و خواهرم از شنبه پیشم بودند و یکشنبه با اونا رفتیم به جشن. ناگفته نمونه که آقای داماد، پسر عمه جقله (!!) اینجانب می باشند که با خانواده شان مقیم دانمارک بوده و دو سه هفته ای است که برای گرفتن جشن عقد و رزرو کردن تالار و ... به اینجا آمده اند. داماد ٢٣ ساله و عروس ٢١ ساله!! چه قدر هم ذوق و شوق داشتند....

نکته جالب تر اینه که با اینکه قراره یک سال دیگه مراسم عروسی گرفته بشه و دختر عموم به دانمارک بره، خواهرای داماد آخر جشن گریه شون گرفته بود!!

دختر عمه کوچکم را مدت ها بود ندیده بودم، آخرین بار که دیدمش (قبل از رفتنشان از ایران) 4 ساله بود، حالا 10_12 ساله شده بود. همدیگر را نشناختیم! مخصوصا او.

از تعطیلی دو روز یکشنبه و دوشنبه هم استفاده کردم و استراحتتتتت کردم... لبخند

آقای همسر هم همچنان در سربازی به سر می برند، البته خدا رو شکر زیاد بهشون سخت نمی گیرند..

خبر دیگری نیست، جز اینکه ١٠ روز دیگه عروسی پسر عموی آقای همسر است و بنا به توصیه های اکید مادر شوهر خمیازه از همین حالا باید فکر کنم که موهامو چه کار کنم!!!! البته یک کیف نقره ای هم لازم دارم. اصصصلا حوصله ندارم برم دنبال یک کیف نقره ای ظریف و زیبا و البته با قیمت مناسب بگردم، اما چه کنم که با توصیه های مادر شوهر گویا چاره ای برایم نمانده.

بی حوصله ام! یک مقدار کارهای اداری آقای همسر زمین مانده، امروز پیگیری کردم... اما گویا فقط وکیلش می تونه به جاش کاراشو انجام بده، فکر کنم باید بریم محضر و ازش وکالت نامه بگیرم که بقیه کاراشو راه بندازم!! آخه تا سه هفته دیگه سربازه!!

پورت های یو اس بی کامپیوتر های شرکت رو هم بستند (قبلا سی دی رایتر ها رو قفل کرده بودند) گریه جالبه که خودمون مسئول پشتیبان گیری از اطلاعاتمون هستیم!! و مسئولیت همه چیز گردن خودمونه.

کلاس ایروبیک ثبت نام کردم، یک جلسه رفتم، یک جلسه هم غیبت کردم، دو جلسه هم تعطیل شد!! خدا آخر و عاقبت این کلاس رو به خیر کنه.

یک روزی که مادرم پیشم بود چه حس خوبی داشتم. دلم خییلی برای خودم سوخت که مادرم رو ماهی یک بار می بینم.

/ 0 نظر / 2 بازدید