گرمای زمستانی!

بوی باران و سرمای سفید برف وجودم را گرم می کند! گرم از زندگی!

چه مه قشنگی بود دیشب.

حس می کنم حالم خیلی خوبه، سرشارم از نشاط!

از اینها که بگذریم، استاد راهنمام همه دانشجوهاشو دعوت کرده که بریم کوه!! بعدش هم ناهار! نمی دونم آفتاب از کدوم طرف در اومده! من که نمیرم!!

مقاله جدیدم هم در حال خوانده شدن توسط استاد راهنما و استاد مشاوره که امیدوارم زودتر کارش تموم بشه. ولی از خوانده شدن پایان نامه ام خبری نیست....

کاش باز هم بارون بباره، کاش اونقدر برف بباره که حس کنم دارم یخ میزنم!!!

/ 7 نظر / 5 بازدید
علی

چقدر خوب ! امیدوارم .... ! [چشمک]

الهام

وااااااااااای حورا سردم شد!!!![نگران]

ازنین

سلام چه استاد راهنمای خوبی مواظب باش یخ نزنی..منکه سرماییم دوست ندارم سرما رو

مژگان

سلام اینجا نم نم بارونه جاتون خالی[لبخند] دوست دارم برم بیرون و یکم قدم بزنم ولی وقت ندارم و الان درس میخونم و بعد از ظهر کلاس دارم [گل][خداحافظ]

روی رد رویاها ...

مطلب " گرمای زمستانی!" ات را خوانشی سه باره کردم و هر بار بیش از پیش لذت بردم ... آنقدر ساده و روان روح به کالبد کلمات دمانده ای که ................