من در تب,سنگین,خویش فریاد می کشیدم

 و خلق را گوش ودل امّابه من نبود. ...

پس من بسیار گریستم _ وهر قطره ی اشک,من حقیقتی بود

هر چند که حقیقت خود کلمه یی بیش نیست.

_ گویی من با گریستنی از این گونه حقیقتی مأیوس را تکرار می کردم.

آه این جماعت حقیقت,خوف انگیز را تنها در افسانه ها می جویند

وخود ازاین روست که شمشیر را سلاح,عدل, جاودانه می شمرند،

چرا که به روزگار,ما شمشیر سلاح,افسانه هاست. ...

 آه این جماعت حقیقت را تنها در افسانه ها می جویند

آن که حقیقت را افسانه یی بیش نمی دانند...

« شاملو »

/ 2 نظر / 5 بازدید
najmeh

marsiii horaa joonmam[قلب] to ham dari dar adabiate sheri pishraft mikoni...edame bede...agar che man ziad nemifahmam [سوال]vali hamishe miam inja...[تایید]

الهام

من شاملو دوست ندارم!!! یه کم متن های امیدوارکننده تر بیار[چشمک]