خاطرات سفر به ایتالیا 11

امروز اولین برف زمستانی همه جا را سفید پوش کرد...

نشان به آن نشان که کلاس رفتن من و علیرضا تعطیل شد! خوردیم به سرما و تعطیلات...

امروز روز آخر سال میلادی است. آقای همسر یک هفته است که تعطیل است و این تعطیلات دانشگاه تا یک هفته دیگر هم ادامه دارد. کار خاصی نداریم و حوصله مان حسابی سر رفته است و تقریبا همه جا تعطیل است. این وقت از سال در اینجا معمولا به دیدار دوستان و اقوام و مهمانی ها اختصاص دارد! تنها تنوع در یک هفته اخیر مهمانی استاد آقای همسر بود که چهار روز پیش به مناسبت کریسمس در خانه ای که در اینجا دارد گرفته بود و دانشجویان و همکارانش را دعوت کرده بود. دو ساعتی آنجا بودیم. با دختر و پسرش هم آشنا شدم و علیرضا هم با اسباب بازی های دوران بچگی آنها که در نهایت نظم و تمیزی نگهداری شده بودند بازی کرد و چند تایشان را هم به باد فنا داد!! مهمانی شلوغی بود. این طور که من فهمیدم غذاهایشان بیشتر آبپز است و تعداد مواد هر غذا هم بسیار محدود و زمان پختشان هم نسبتا کوتاه. غذاهای ایرانی از این نظر خیلی متفاوت هستند! در تهیه غذاهای مهمانی هم تمام افراد خانواده شرکت کرده بودند حتی اگر آشپزی شان خوب نبود! :))

قرار بود همکار آقای همسر به مناسبت شب سال نو برای شام بیاید خانه ما که علیرغم تدارک دیدن من به دلیل مشغله ای که به سبب یک کنفرانس دارد کنسل شد و افتاد برای فردا شب. من هم تنبیه اش میکنم و کیک هویج ای که درست کرده ام را نگه نمیدارم برای فردا :))

چند روز پیش به دلیل گرم نبودن شوفاژ ها با خانم رومانو (صاحبخانه) تماس گرفتیم. یک تعمیرکار آورد و در نهایت تعمیرکار یک قطعه از پکیج را عوض کرد و تقصیر را انداخت گردن ما که به سبب دستکاری ما این اتفاق افتاده!! در حالی که ما کوچکترین دخالتی نکرده بودیم. خلاصه اینکه شب عیدی علاوه بر مبلغ قبض های دو ماهه و مبلغ اجاره، مبلغی هم بابت شوفاژ ها دادیم. خانم صاحبخانه آدم معقول ای است ولی سررشته ای از کارهای فنی ندارد و به نظرم این تعمیرکار آدم درستی نمی آید و سر ما و خانم صاحبخانه شیره مالیده! یک قسمت از دیوار اتاق خواب ما هم نم داده بود که یک روز هم صرف رنگ مجدد آن شد. قسمت بد ماجرا این بود که هم رنگکار و هم تعمیرکار شوفاژ با کفش در خانه تردد میکردند و کف خانه را به گند کشیدند! :( باز جای شکرش باقی است که تقریبا همزمان با ته کشیدن یوروهایی که از ایران آورده بودیم حقوق آقای همسر هم پرداخت شد و به مشکل مالی برخورد نکردیم!

از بیکاری رو آورده ام به کیک پختن!! کیک کشمشی و کیک کدوحلوایی و کیک هویج را امتحان کرده ام تا الان. کیک کدوحلوایی از همه شان خوشمزه تر بود! دو سه جور پاستا و پیتزا هم به تجربه ام (به تجربه نداشته ام!!) اضافه شده... کسی چه میداند!! شاید پند وقت دیگر ترشی انداختن را هم تجربه کردم از بیکاری!! :))

بساط ترقه بازی هم که برای شب میلاد حضرت مسیح شروع شده بود تقریبا تمام شده ولی گاهی صدای بمب مانندی باعث میشود از جا بپریم!!

شب میلاد مسیح برای واحد کناری مان شکلات هدیه بردم. اما انگار خیلی برایش عجیب بود! البته دو ساعت بعد او هم برای ما شکلات آورد! بیچاره حتما گیج شده که چه کاری باید بکند :)) ولی من منظورم فقط تبریک عیدشان بود... به خانم رومانو هم یک گلدان گل و یک بسته شکلات دادم و او هم دفعه بعدش برایمان کیک و نوشیدنی و برای علیرضا یک بسته بزرگ شکلات آورد. این نوشیدنی ها هم برای ما مایه دردسر هستند. نه میتوانم به کسی بدهم استفاده کند و نه دلم میخواهد درش را باز کنم تا دور بریزم و از شرش راحت شوم!! قوانین دور انداختن زباله هم که سختگیرانه است!! بطری خالی باید یک جا انداخته شود و درش یک جای دیگر!

فردا روز اول سال میلادی جدید است... فردا مراسم اولین سالگرد درگذشت پدرم هم هست. دلم قدر یک آسمان ابری زمستانی گرفته است، حتی بیشتر. دیشب با آقای همسر در مورد پزشک پدرم صحبت میکردم. هنوز هم نتوانسته ام به خاطر غرور و اعتماد به نفس بیجا و اشتباه مرگباری که مرتکب شد، او را ببخشم. وقتی در فضای مجازی و اخبار کنفرانس های پزشکی و ... تصویرش را میبینم یک دنیا خاطرات تلخ به ذهنم هجوم می آورد. هنوز هم سرما و یخبندان مرا یاد دی ماه پارسال تجریش می اندازد...

/ 5 نظر / 5 بازدید
الهام

این نوشیدنی ها هم برای ما مایه دردسر هستند[خنده] سال نوتون مبارک.... پس اونجا هم چهارشنبه سوری دارند[چشمک] جالبه که اینقدر مبادی آداب هستند و این رفتار ایرانی( کادو دادنت) تو را با کادو جواب دادند. آشپزی کردن را خیلی دوست دارم.... هم برای پر کردن وقت خانم خانه دار هم برای خوردن چیزهای جدید و خوشمزه هم هیجان دادن به یک همسر خوش خوراک (که فکر کنم تو هم این نعمت را داشته باشی!!!؟) من کیک سیب را به سبک کیک هویج درست کردم خوب و خوشمزه شد ولی کیک هویج و کدوحلوایی را تا حالا جرات نکردم درست کنم. پس خوب میشه! کیک گردو یی هم خیلی خوشمزست....امتحانش کن[خوشمزه] ترشی هم با توجه به وقت کمی که اونجا هستین اگه خواستی درست کنی باید کمی موادت را بخار پز کنی که زود حاضر بشه. ولی چرا که نه؟! خوش بحالتون که برف را دیدید اینجا امسال خبری نیــــــــــــست!!! سالگرد فوت پدرت را هم تسلیت میگم... خدا رحمتشون کنه[ناراحت]

الهام

پای سیب قبلا درست کردم مهدیس به سیبهاش که میرسید چندشش میشد!! اینبار سیب را رنده کردم ریختم تومواد که یکدست بشه برای همین گفتم کیک سیب وگرنه مواد همون پای سیب بود و خوب هم شد. مزه سیب و عطر دارچین... دلم خواست! ترشی حداقل... یکماه وقت لازم داره تا جا بیفته ولی با بخارپز یا پختن با سرکه(بسته به ترشیت) از تولید به مصرف میشه[لبخند] یه ترشی راحت و خوشمزه که برای تزیین غذاهات هم میتونی استفادش کنی یا تو سالاد شیرازی و خیلی هم راحت و ساده و ضد سرطانیه ترشی کلم قرمزه. کلم قرمز را بشوری و خرد کنی بعد با کمی سرکه سیب بذاری نیمه پخته بشه حالا کمی نمک و سرکه سیب بریز روش و شروع کن به مصرف.... سوپ و آش هم تنوعش زیاده میتونی تو اون فیلد هم کار کنی[خنده]

الهام

مامان من خیلی تخصص رو ترشی (و مربا) داره لیته و مخلوط و.... ولی من فقط ساده هاش مثل سیر ،آلبالو ، کلم و موسیر را درست میکنم. اونهم به برکت 5-6 سال خونه دار بودن یادگرفتم[چشمک] ترشی سیر کاراملی هم یه کم شیرینه هم سیرش پخته میشه و زود حاضر میشه تو نت دستورش هست ببین. خوش خوراکی هم اکثر آقایون دارند ولی من جدیدا دیدم ادا و اطوار هم بیشتر آقایون دارند که برای خودشون سبک های خاص تعریف میکنند. نداشتن این ادا و اصول خیلی دست خانم را تو آشپزی باز میکنه....

سميه

سلام عزييييييزم! خوبي انشالا؟ عليرضا و همسر محترم خوبن؟ از كامنتي كه تو يه وبلاگ ديگه به اسم خودت بود ازينجا سردراوردم وقتي با پستهاي مربوط به ايتاليا روبرو شدم فهميدم بععععله دوست خودمه[قلب] با اجازت پستهاي اخيرو خوندم تا از حالت خبردار بشم، اصن نشد با وايبر اينا بحرفيم انقدر كه اين روزا سرم الكي شلوغه، شرمنده به اينجا سر ميزنم[گل] مراقب خودتون باشين، پسر گلتو از قول من ببوس [ماچ]

مهسا

+تسلیت می‌گم سالگرد پدرتون رو...حتما خیلی دلتون می خواسته بودید و می‌رفتید سر خاکشون... خدا به شما صبر و آرامش بده و روح ایشونو غرق نور و آرامش بکنه... +کریسمس ایتالیا رو دیدن باید تجربه‌ی جالبی باشه...