آوای درون

قلمم راست بایست!

واژه ها... گوش به فرمان قلم!

همگی نظم بگیرید

مودب باشید!

صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر»

 

 

امشب از شعر پُرم،کو قلم و دفتر من؟!

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...

تک و تنها و غریبم

توکجایی مادر...؟!

آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو!

بسکه دلتنگ تو ام،از سر شب تا حالا...

آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو!

جانِ من حرف بزن

امر بفرما مادر...

آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو!

کوچه پس کوچه ی این شهر پُر از تنهاییست

آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو!

مادر ای یاد تو آرامش من...!

امشب از کوچه ی دلتنگی من میگُذری؟

جانِ من زود بیا

بغلم کن مادر...

آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو!

گفته بودی:پسرم،عاشق اشعار تو ام

ای به قربان تو فرزند

بیا دلتنگم

آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو!

مادرم...مادر خوبم

به خدا دلتنگم

روبه رویم بِنِشینی کافیست

همه دنیا به کنار

تو که باشی مادر...

دست و دلبازترین شاعر این منطقه ام

آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو!

گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم

نه شعار است ،نه حرف

آنقَدَر خاک کف پای تو هستم که نگو!

 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

۱۳٩٤/۱/٢٢ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

گرفتم بعد عمری مدرکی چند 
 
‏و اینجانب شدم حالا مهندس

 
‏ندانستم که ریزد از چپ و راست
 
 
‏ز پایین و از آن بالا مهندس
 !
 
‏غضنفر گاری اش را هول نمیداد
:
 
‏د ِ یالا هول بده یالا  مهندس !

 ‏تقی هم چونه میزد کنج بازار 
 
‏نمی ارزه واسم والا مهندس !
 
   
 *** 
 
‏به مرد قهوه چی میگفت اصغر

 
‏دو تا چایی قند پهلو مهندس !
 
 
‏شنیدم کودکی میگفت در ده
 
 
‏به مردی با چپق خالو مهندس
 !
 
‏ز جنب دکه ای بگذشت مردی
 
 
‏صدا آمد " آب آلبالو" ‏مهندس !
 ‏خلاصه میخورد خون جماعت 
 
‏همیشه بدتر از زالو مهندس
 !
   
 *** 
 
‏شنیدم با تشر میگفت معمار
 
 
‏به آن وردست حمالش مهندس

 
‏همین مانده که از فردا بگویند
 
 
‏به گوساله و امثالش مهندس
 ! 
 
‏یهو یاد سکینه کردم ای داد
 
 
‏فدای آن لب و خالش مهندس
 !
 
‏شنیدم که عمل کرده دماغش
 
 
‏خبر داری از احوالش مهندس ؟!
 
   
 *** 
 
‏شنیدم بعد تنظیمات بینی
 
 
‏بهش میگن همه خانوم مهندس
!  
 
‏شنیدم بچه زاییده دوباره
 
 
‏بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟
 
 ... 
 
‏سرت رو درد آوردم من مهندس
 !
 
‏سخن از هر دری اومد مهندس
 !
 
‏یکی سیگار میخواد اون سمت دکه
 
 
‏برو که مشتری اومد مهندس !

{#emotions_dlg.e3}{#emotions_dlg.e13}

۱۳۸۸/٢/٩ | ٧:٥٦ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست!
(حمید مصدق)

۱۳۸۸/۱/٢٤ | ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

علیرضا قزوه، شاعر معاصر در تازه‌ترین شعر خود نوشته است:


مثل سلطانی که صبح افتاده است از تخت و تاج

گیج گیجم، گول گولم، هاج و واجم، هاج و واج

پیش از این در عهد دقیانوس عشقی بود و نیست

عاشقی پول سیاهی بود کافتاد از رواج

روزگاری عقل و عشق از ما گرفتی خط و ربط

روزگاری هند و چین می‌دادی ایران را خراج

عاشقان پر می‌کشند این روزها در قصر وهم

شاعران افتاده‌اند این روزها از برج عاج

زندگی این روزها این است : تزویج دو ضد

کافر زاهد صفت با شاعر عاشق مزاج

نیستی در خانه‌ها حرفی به غیر از داد و قال

نیستی در سفره‌ها چیزی به غیر از احتیاج

عارفان یعنی خریداران درد بی دوا

صوفیان یعنی گرفتاران زخم بی علاج

شیخ یعنی آن که در خلوت نمی‌بیند خدا

خواجه یعنی آن که بازی می‌کند با خشت و خاج

در فتوت نامه تان چیزی نخواندم جز حسد

در سیاست نامه تان حرفی ندیدم غیر باج

بعد از این بر عقل و دینم می‌کشم طرحی دگر

بعد از این بر شعرهایم می‌زنم چوب حراج

غیر شاعر کس به شعر شاعران قیمت نداد

کس امیرالحاج را حرمت نکردی غیر حاج

سبزی از دل‌های مان رفته ست، دل‌ها آهنی ست

ای جوانان عجم اجر شما با اسفناج!

عصر حجیّت گذشت و دور علیّت رسید

حجّت ما همچنان عشق است روز احتجاج

کاش باران می‌گرفتی در شب ما کاش کاش

کاش نرگس می‌دمیدی در دل ما کاج کاج

باز دیشب اصفهانی در دلم دم می‌گرفت

افتخاری قطعه‌ای می‌خواند از استاد تاج

باز هم از دهلی نو می‌روم تا اصفهان

تا شب زاینده رود و سوز آواز سراج

علی رضا قزوه
اسفند ماه 1387 ـ دهلی نو

۱۳۸۸/۱/۱٠ | ٧:٤٠ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

دلم از زمین گرفت
دلم از خزان گرفت
دلم از نبودنت گرفت
دل من ــ دل نبود
واژه خواستنی بود محال
جام عشقی بود تهی!

لابه لای این همه خواب
رویای عشق تو هم رفت به خواب
و خودت نآمدی ای عشق
و خودت گپ نزدی ای عشق
و مرا سوزاندی
مرا بردی به خواب
خوابی از جنس ناب!
خواب....!

چه کسی مرا بیدار خواهد کرد؟!
با کدامین بانگ؟!
با کدامین داد!
با کدامین فریاد...
 یکی در مرگِ شقایق
یکی در فصل ِ خزان
و هر بار تو به من زندگانی بخشیدی!
تو مهربانانه به من عاطفه بخشیدی!
تو به من گفتی بمان
و من ماندم!

مـــــاندم!



من ماندم که با تو بروم به سر قله احساس
که قدم بزنیم در کوچه بن بستِ شکوه

خالی از شک

خالی از ترس

خالی ازبیم



و من اکنون تنها به ابدیت خواهم رفت
به تنهایی با بید سخن خواهم گفت
و به آن دنیای دگر خواهم رفت....

آرام خواهم رفت!


ع.م.آزاد
۱۳۸٦/۱٢/٦ | ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

چشم در راه کسی هستم
کوله بارش بر دوش ،
آفتابش در دست
خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز
کوله بارش سرشار از عشق ، امید
آفتابش نوروز
باسلامش ، شادی
در کلامش ، لبخند
از نقس هایش گُل می بارد
با قدم هایش گُل می کارد

مهربان ، زیبا ، دوست
روح هستی با اوست !


قصه ساده ست ، معما مشمار ،
چشم در راه بهارم آری ،
چشم در راهِ بهار
…. !

از کتاب تا صبح تابناکِ اَهورایی فریدون مشیری
 

۱۳۸٦/۱٢/۱ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

همیشه با تو

معنای زنده بودن من ، با تو بودن است
نزدیک ، دور
                       سیر ، گرسنه
                                         رها ، اسیر
دلتنگ ، شاد
آن لحظه ای که بی تو  سرآید مرا مباد !
مفهومِ مرگِ من
در راه سرفرازی تو ، در کنار تو
مفهوم زندگی است

معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو ، همیشه با تو ، برای تو ، زیستن

فریدون مشیری

۱۳۸٦/۱۱/۱٠ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir