آوای درون

تو به من خنديدی
و ندانستی
من به چه دلهره از باغچه‌ی همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب‌آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال‌هاست که در گوش من آرام آرام
خش‌خش گام تو تکرارکنان
می‌دهد آزارم
و من انديشه‌کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه‌ی کوچک ما سيب نداشت!

  حميد مصدق

۱۳۸٦/٥/۱۱ | ٦:٢٢ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir