آوای درون

تعطیلات سه روزه چقدر زوووود تموم شد! من هنوز خستگی ام در نرفته!

چهارشنبه عصر که با علیرضا به خانه برگشتم حالش خوب بود، اما شب حالش بد شد و به همسرم اصرار کردم همان موقع ببریمش دکتر. چون در روزهای اخیر ویروسی بین بچه های مدرسه شایع شده بود که علائمش را در علیرضا می دیدم و ترسیده بودم. خوشبختانه پزشک شیفت خانم فهمیده ای بود و توصیه های خوبی بهمان کرد. دارو را همان موقع شروع کردیم. آن شب تا صبح علیرضا حالش بد بود و چند بار بیدار شد. پنجشنبه هم همچنان بیمار بود. عصر پنجشنبه حالش بهتر شد و همسر چند ساعتی رفت به محل کارش و من و علیرضا بازی کردیم. روز جمعه هم تقریبا حالش خوب شد و ظهر تا شب رفتیم منزل مادر و مادربزرگ همسر! شنبه هم درگیر رسیدگی به اوضاع به هم ریخته خانه بودم. عصر شنبه همسر علیرضا را برد پیش مادر همسر، و خودش رفت به محل کارش. حدود 4 ساعت در خانه تنها بودم، فرصتی که به نددددرت پیش می آید و خیلی خوب بود!! دو ساعت فیلم دیدم (ابد و یک روز) و دو ساعت هم درگیر آماده سازی شام و خوراکی و ... بودم.

ابد و یک روز فیلم جالبی بود. گرچه بدبختی و رنج یک خانواده را روایت می کرد، ولی به نظرم سیاه و تلخ نبود و پایان خوبی هم داشت. و چقدر برایم جالب بود که حدس برادر معتاد درست بود! ...

۱۳٩٥/٩/٢۸ | ۸:٢٧ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir