آوای درون

باد، پيچيده در ترانه برگ

هرکجا برگ خشک بود، افتاد!

باغ ناليد و گفت:

باد، مباد!

درشگفتم، گناه باد چه بود

برگ خشکيده بود، باد ربود

باد هرگز نبود دشمن برگ

مردن برگ دست باد نبود

زندگی ذره ذره می کاهد

خشک و پژمرده می کند چون برگ

مرگ ناگاه می برد چون باد

زندگی کرده دشمنی يا مرگ

برگ خشکم به شاخسار وجود

تا کی آن باد سرد، سر برسد

تو هم ای دوست، ذره ذره مکش!

تا نخواهم که زودتر برسد!

فريدون مشيری

 

 

 

 

 

 

۱۳۸٦/٤/۱٧ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir