آوای درون

  1. در راستای توجه به وضعیت درونی خودم، به شناخت ترسناکی از خودم رسیده ام!!! در مواردی میتوانم پیشبینی کنم که در فلان موقعیت به علت ترس، عصبانیت، لجبازی، کمبود اعتماد به نفس، پیشبینی منفی به دلیل شرایط مشابه گذشته، احساسات بیش از حد، دلتنگی، تنهایی، کمبود محبت، حسادت یا هزار دلیل مثبت و منفی دیگر، ... فلان عکس العمل را نشان خواهم داد. و این ترسناک است، چون بسیاری از این عکس العملها علیرغم طبیعی بودن، ایده ال نیستند. البته کمالگرایی هم ازاردهنده است و سعی میکنم بر ان غلبه کنم. اینکه بتوانی انسانی را به منزله یک دستگاه در نظر بگیری و با دانستن ورودیها، خروجی را پیشبینی کنی، برای من هراس انگیز است. دارم سعی میکنم از این فضا خارج شوم و شناخت و توجه به خودم را فقط در جهت غرق نشدن در افکار و احساساتم به کار بگیرم و نه تحلیل انها. نمیدانم کار درستی است یا نه. البته تلاش در جهت بهتر شدن سر جای خودش است. ولی اینکه "بدانی" الان داری از روی عصبانیت کاری را انجام می دهی، و آن عکس العمل غلط است، و نتوانی جلویش را بگیری، درد دارد!!گر چه گاااهی هم در کنترل عکس العملها و داشتن عکس العمل بهتر موفق می شوم...
  2. همان قدر که عصر چهارشنبه جذابیت خودش را دارد (بیشترین فاصله تا شروع تایم کاری هفته بعد)، عصر شنبه هم جذابیت خودش را دارد! وقتی کلید را می چرخانی و وارد خانه ای میشوی که همه چیزش مرتب است!! البته من همیشه کارهای انجام نشده مختصری دارم که چشمانم را به رویشان میبندم!! سعی میکنم جنبه مثبتش را ببینم و ان این است که بیشترین فاصله را با وضعیت درهم برهم و نامرتب چهارشنبه داریم!!
  3. پدر همسرم همین الان در اتاق عمل هستند، امیدوارم همه چیز به خوبی پیش برود. التماس دعا.
  4. علیرضا به سرپرست اجرایی پیش دبستان شان گفته من باور نمیکنم شما شب به خانه میروید، من فکر کردم شما در مدرسه زندگی میکنید، گفتم چرا رخت خواب تو مدرسه نداریم!!!
  5. به علیرضا میگویم چرا خوراکیهایت را در زنگ تفریح نمی خوری؟ میگوید چون زنگ تفرییییییح است نه زنگ خوراکی!
  6. کنفرانس هفته پیش چنگی به دلم نزد. کنفرانس هم کنفرانس های قدیم!! اما کاچی به از هیچی. همین که از محیط غیر جذاب و غیر دوست داشتنی محل کارم دور بودم خدا را شکررررر. گرچه مجبور بودم برای برداشتن پسرم از مدرسه تا چند قدمی محل کارم بیایم هر سه روز.
  7. در زمان برگزاری کنفرانس هیچ کدام از دوستان و همکاران قدیمی را ندیدم، بر خلاف دفعه های قبل.
  8. خرده کارهای خانه تمام نشده، از یک ماه بعد از اسباب کشی تا الان، تقریبا هیچ کاری نکرده ایم. وقت نمی شود!! باورم نمی شود چهار ماه است که در آپارتمان جدید سکونت داریم. هر آخر هفته کاری پیش می آید که باعث می شود نه استراحت چندانی بکنیم و نه تفریح دلچسبی و نه خرده کارها را تمام کنیم.
  9. علیرضا همچنان چیزی از مدرسه تعریف نمی کند، وقتی هم می پرسیم عصبانی میشود و می گوید برای چه می خواهید بدانید؟!!! از عکسهای ارسالی مسئول پیش دبستان می فهمم که چه فعالیت هایی داشته اند.
  10. دلم باران می خواهد. گرچه نه چتر همراهم دارم و نه بارانی و کت و ژاکت.
۱۳٩٥/۸/۸ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir