آوای درون

مهر هم دارد تمام می شود! چه بد! ماه مورد علاقه من!!

هفته پیش تولدم بود، از همسر عزیز و مادر مهربانشان هم هدیه گرفتم لبخند و کلی پیام تبریک از دوستان مهربانم که مرا خوشحال کردند. برادرم چیزهایی بهم داد که یکی از آنها حالم را دگرگون کرد!! تقویمی که مربوط به سال تولدم بود و پدر مرحومم در روز تولدم یادداشت گذاشته بود و ساعت تولدم را ثبت کرده بود. ظاهرا قرار بوده اسمم چیز دیگری باشد! ولی در نهایت پدرم اسمم را  تغییر داده بود... و البته آن تقویم یادداشت های شخصی پدرم را هم در صفحات انتهایی در خود جا داده بود، یادداشتهایی دوست داشتنی.... یادداشتهایی از دغدغه های آن روزهای پدرم...که البته گویا بقیه اعضای خانواده تقویم را کنکاش نکرده بودند و من اولین نفری بودم که آن یادداشتها را دیدم، و احتمالا آخرین نفر. چون آن تقویم در وسایل شخصی من باقی خواهد ماند. کارت آزمون ورودی دوره راهنمایی سمپاد بود، و کارنامه کلاس پنجم، و گواهی ولادت!!! گواهی ولادت را زن دایی ام نوشته بود. پزشک است و در خانه آن روزهای پدر و مادرم مرا به دنیا آورده است!!! خلاصه هدیه تولد عجیبی گرفتم امسال.

چند روز پیش سالگرد مراسم عروسی مان هم بود، که هشت ساله شد. و با تولد من مناسبت های امسالمان تمام شد! مناسبت های ما از وسط شهریور تا انتهای دهه دوم مهر قلنبه شده! البته به جز سالگرد عقدمان. و در بقیه ماه های سال مگس می پرانیم تقریبا!!!

تعطیلات هفته قبل با علیرضا رفتم شهر محل تولدم و دو سه روز خانه مادرم ماندیم. کللللی از اقوام مادری ام را دیدم در مراسم عزاداری آن روزها. بعضی هایشان را 3 سال بود که ندیده بودم! چندین بچه به جمع فامیل اضافه شده بود که تا حالا ندیده بودمشان. چند تایشان را دیدم و بقیه شان ماند برای سال های آینده! نیشخند خواهرم هم آمده بود و علیرضا با اینکه به خواهرزاده ام حسادت می کرد رفتار خوبی با او داشت.

آلرژی تنفسی علیرضا باز شروع شده. باز هم پاییز و زمستان، و باز هم سرماخوردگی و آلرژی علیرضا... پارسال مراجعات زیادی به پزشک اطفال و ریه داشتیم، امیدوارم امسال زمستان بهتری داشته باشیم.

۱۳٩٥/٧/٢٦ | ٧:۱٥ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir