آوای درون

مایندفولنس ام آرزوست!!!

روزها مثل برق و باد می گذرد. گاهی به خودم می آیم و از بالا به خودم نگاه می کنم. مثلا الان روی صندلی قوز کرده ام، دیشب دو تا دو ساعت خوابیده ام و سردرد بدی دارم، مثل روزهای قبل. دلم یک چای تازه دم می خواهد با عطر هل همراه با یک تکه شکلات تلخ، که در حال حاضر امکانش نیست. دلم گرفته چون از حراست شرکت به من زنگ زدند و گفتند آقای مدیر عامل دستور اکید بر عدم ورود کودکان به شرکت داده و این یعنی من باید برای سال تحصیلی آینده برای یک ساعتی که می خواهم علیرضا را پیشم بیاورم بدبختی بکشم یا ... نمیدانم چه خواهم کرد. پیشبینی بار مشترکین شرکت را برای روزهای آینده انجام داده و فرستاده ام ولی کار بررسی صورتحسابها مانده.روی صفحه مانیتور گردوخاک نشسته و اتاق جارو نشده چون آبدارچی ها و نظافت چی ها به خودشان استراحت مطلق داده اند. پوست دستانم خشک شده چون چند روز است کرم زدن مرتب را فراموش کرده ام انجام دهم. باد نسبتا خنک فن کویل لذتبخش است! هنوز قوز کرده ام!

خب! مایندفولنس بس است! بروم به ادامه کارم برسم!

۱۳٩٥/۳/۳٠ | ٩:٢٧ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir