آوای درون

سلامممم دوستان، سال جدیدتون به خیر و شادی! به همین زودی فروردین به نیمه رسید!

سفر عتبات خیلی خوب بود، شاید دلچسب ترین سفر عمرم. گرچه کوتاه بود و عجله ای، اما خوب گذشت. در 6-7 روز شش امام را زیارت کردیم. البته چهار امام را در یک روز زیارت کردیم!! برنامه رفتن به کاظمین و سامرا در یک روز بود و در هر حرم 2-3 ساعت وقت زیارت داشتیم که عملا شبیه سک سک کردن شد! و همش داشتیم میگفتیم چه حیف! چه کوتاه!... کربلا و نجف مملو از ایرانیان بود، مردم عراق هم مهمان نواز بودند و کمتر با تیغ زنی مواجه شدیم!!!  پنجشنبه پنجم فروردین بعد از ظهر رسیدیم خانه، و از آن موقع زندگی با دور تند شروع شده است!! از شنبه رفتیم سر کار، علیرضا را هم هفته قبل گذاشتیم پیش مادر همسرم، البته ساعت کاری من کوتاه تر بود. عصرها هم میرفتیم عید دیدنی. هنوز هم چند تا از عید دیدنی ها مانده که آخر هفته هایمان را پر خواهد کرد. ده نفر هم برای عید دیدنی به خانه ما آمدند که پنج نفرشان خانواده خودم بودند و سه نفر از بستگان همسر، که آمارش مایوس کننده است!!! هنوز هم به شهر پدری و بستگان خودم سر نزده ام، خلاصه تا آخر فروردین در حال بدو بدو خواهیم بود! :)

قبل از تعطیلات علیرضا را بردم چشم پزشکی، بالاخره تن دادیم به عینک برای علیرضا!! از عصر روز شنبه عینک زدن را به مدت محدود در طول روز شروع کرده است و استقبال چندانی نشان نمی دهد.

هم اتاقی نامحترم ام در سر کار اعصاب خرد کن است همچنان. محیط کارم را دوست ندارم. :(

خواهرزاده ام بزرگ شده و فردا سه ماهه میشود، در آخرین دیدارمان که چند روز پیش بود، خوردمش!!! :))

خبر خاص دیگری نیست :)

 

۱۳٩٥/۱/۱٧ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir