آوای درون

سلام. سفر مشهد انجام شد! خیلی دلمان خواسته بود! بعد از یک سال و نیم رفتیم زیارت، گر چه کوتاه بود. دفعه آخری که رفتیم، 3-4 روز قبل از سفرمان به ایتالیا بود. علیرضا را نبرده بودیم! با پرواز اول صبح رفتیم و با پرواز عصر برگشتیم، پروازمان تاخیر داشت و وقتی رسیدیم علیرضا خواب بود. برای اولین و آخرین بار تا الان، یک روز کامل علیرضا پدر و مادرش را ندید!! در این هشت سالی که از ازدواجمان می گذرد، یازده بار مشهد رفته ایم! :)) اغلب هم کوتاه. مثلا یک بار شب رفتیم و شب تا صبح در حرم ماندیم و صبح فردایش برگشتیم!! :))) این دفعه صبح پنجشنبه رفتیم و عصر جمعه برگشتیم، و یک اتفاق خوب غیر منتظره افتاد!! یکی از دوستان خوبم (فاطمه س) را در حرم دیدم :))

سفر آخر اسفندمان هنوز قطعی نیست. اگر قسمت شود، 27 ام میرویم و 5 ام برمیگردیم.

هیییچ آمادگی ای برای نوروز ندارم. نه خانه تکانی در کار است و نه خریدی انجام شده. وقتی هم ندارم جز آخر همین هفته. کلللی خرید دارم، خریدهایی که از شش ماه پیش باید می کردم و فرصت نشده.

مشکلاتم با محل کارم و جناب مدیر بی عرضه و افراد غیرقابل تحمل زیر دستش ادامه دارد. دلم خیلی زده شده از محل کارم. دلم می خواهد یک روز صبح که از خواب بیدار می شوم به خودم بگویم دیگر نمی روم! والسلام نامه تمام!! فعلا که به خاطر محل مدرسه علیرضا و اینکه از ساعت دو با من است، همینجا بمانم.

مدرسه علیرضا هم شهریه را به مقدار قابل توجهی افزایش داده اند. به احتمال زیاد فقط سال آینده علیرضا را در این مرکز ثبت نام خواهیم کرد و برای دبستان جای دیگری را خواهیم یافت، حتی مدرسه دولتی! با اینکه پیشرفت علیرضا در زمینه های مختلف در این 5-6 ماه محسوس بوده، اما از عملکرد کادر مدرسه و به خصوص انتقادناپذیری مدیریت مدرسه راضی نیستم.

خواهرزاده ام فردا دو ماهه می شود و خیلی دوست داشتنی تر شده. هر وقت دلم برایش تنگ می شود عکسها و فیلمهایش را تماشا میکنم.

کلی در مورد حس و حال خودم نوشته بودم سیو نشده! :( پرشین بلاگ خیلی اعصاب خرد کن شده.

۱۳٩٤/۱٢/۱٦ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir