آوای درون

اردوی مادر و فرزندی که دفعه قبل در موردش حرف زدم خوب بود و به هر دو مون خیلی خوش گذشت. چهار فعالیت مشترک مادر و فرزندی تدارک دیده بودند، در چهار گروه. یکی از فعالیت ها مادر و فرزندی (دو نفری) بود و بقیه فعالیت ها گروهی. ناهار را هم در مدرسه خوردیم و کلی هم عکس گرفتیم.

پیش ثبت نام مدرسه علیرضا شروع شده، البته چون علیرضا در سال آینده پیش دبستانی می ماند و به بخش دبستان نمی رود هنوز با ما تماس نگرفته اند برای گرفتن چک! گویا شهریه افزایش قابل توجهی یافته. نارضایتی اولیا هم گل کرده و عده زیادی از اولیا در جستجوی مدرسه جدید هستند. البته مدرسه علیرضا هم اشکالاتی دارد، ولی به نظرم فعلا برایمان قابل چشمپوشی است. با رییس مرکز پژوهشی مجموعه مدرسه (مجموعه مدرسه شامل پیش دبستانی و دبستان دخترانه و پسرانه، راهنمایی و دبیرستان پسرانه است که یک مجموعه پژوهشی هم بر کار آن نظارت کلی دارد) هم حرف زدیم و اشکالات را گفتیم، باید منتظر شویم و ببینیم تغییری اتفاق می افتد یا نه. احتمالا برای دبستان رفتن علیرضا باید دنبال مدرسه جدیدی باشیم، اگر اشکالات رفع نشود و شهریه به همین شکل باقی بماند.

در محل کارم دچار مشکلاتی شده ام که به من استرس زیادی وارد می کند. از ته دل می خواهم از این شرکت بروم! فعلا به خاطر نزدیک بودن مدرسه علیرضا به محل شرکت و بحث رفت و آمد علیرضا اینجا مانده ام. ولی دلم خیلی پر است از این شرکت. فعلا افتان و خیزان ادامه می دهم!!!

مادرم بعد از مدت طولانی (فکر کنم حدود سه ماه) اقامت در تهران به خاطر نوه هایش، برگشت منزل خودش. بودنش در تهران قوت قلبی بود برایم.

پنجشنبه گذشته رفتیم شهر پدری ام. صبح جمعه هم برگشتیم. تنوع خوبی بود بعد از مدتها.

خواهرزاده ام امروز پنجاه روزه شد. زردی اش پایین آمده، سرما هم خورده بود که الان بهتر شده، دوست داشتنی است!

حالا که اسفند شده دلم خانه تکانده شده می خواهد! ولی اصصصلا وقت ندارم. خیلی از چیزهایی که مدتهاست بهشون احتیاج دارم را هنوز فرصت نکرده ام بخرم. پنجشنبه این هفته هم عازم مشهد هستیم انشاالله. بعد از یک سال و نیم میرویم زیارت. جمعه هم بر می گردیم. از مهر تا بهمن هجده روز مرخصی گرفته ام به خاطر بیمار شدن ها و تعطیل شدن های علیرضا. فکر کنم آخر سال بدهکار شرکت شوم!!!

اگر خدا بخواهد بیست و هفتم اسفند راهی سفر هستیم. اگر قطعی شد میگم کجا قراره بریم!!! خیلی ذوقش را دارم. دعا کنید به هم نخوره. همه برنامه هایم هول هولی شده. آخر هفته پیش یک شب شهر پدری بودیم، آخر این هفته یک شب مشهد، یک آخر هفته هم برای خرید و آمارگی سال نو، بعدش هم سفر یک هفته ای، بعدش هم شروع مجدد کار در سال جدید. ولی همه این بدو بدوها به سفر رفتن می ارزد.

امیدوارم سه هفته باقیمانده را به خوبی بگذرانید و سال جدید را خوب شروع کنید

۱۳٩٤/۱٢/٩ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir