آوای درون

صبح ها که چشماتون رو باز می کنيد، چه چيزی حس خوبی بهتون ميده؟ آب خنکی که خواب رو از چشماتون بپرونه؟ خمير دندون نعنايی که ترو تازتون کنه؟! يه فنجان نسکافه تلخ که بوش فکر خواب رو از سرتون بيرون کنه؟ صدای صبح بخير گرم مادر؟ ميز آماده صبحانه؟

حالا اگر اوّلين کسی باشيد که از خواب بيدار ميشيد و خبری از صبحانه و نسکافه و چای و صبح بخير نباشه چی؟

اوّلين کاری که می کنيد چيه؟

راستی! اصلاً چه جوری از خواب بيدار ميشيد؟! کسی صداتون ميکنه؟ با صدای پرنده ها؟ از سر و صدايی که از بيرون مياد؟ با زنگ ساعت؟

وقتی که با صدای reminder موبايل (که هر روز سر ساعت ثابتی تنظيمش کرديد که يه وقت اگه از شدت خستگی شب يادتون رفت ساعت بذاريد، خواب نمونيد) از خواب بيدار ميشيد، اوّلين کاری که می کنيد چيه؟ به اين فکر می کنيد که وای! دير شد!؟ بعدش چی؟ تو آينه به صورت خواب آلود خودتون نگاه می کنيد و در حالی که برس رو در دست ميگيريد به اين فکر می کنيد که حوصله صبحانه خوردن نداريد؟ بعد هم power کامپيوتر رو فشار ميديد که تا وقتی که صورتتون رو آب می زنيد، سيستم هم بالا بياد؟ و در زمانی که داريد مسواک می زنيد به اين فکر می کنيد که کاش اين ترم به خوشی بگذره، امّا از اين فکر خندتون می گيره( تنها چيزی که باعث ميشه شما يه کم بخنديد!!) چون وقتی اين ترم تموم بشه هيچ اتّفاق خاصی نميفته!! اما نه! وقتی ترم تموم بشه reminder موبايلتون رو delete  ميکنيد! و صبح ها ساعت  نميذاريد، چون مادر بيدارتون می کنه، البته اگه دلش بياد!!

وقتی ترم تموم بشه خوش اخلاق تر می شيد و صبح ها که تو آينه اون چهره آشنا رو می بينيد، سلامتون يادتون نميره!

امّا تو هردو حالت، چه ترم تموم بشه و چه نشه، وقتی که چشماتون رو باز می کنيد و سعی می کنيد که يادتون بياد که داشتيد چه خوابی می ديديد،) ولی فايده نداره، چون يادتون نمياد،( يه چيزی رو در هيچ حالتی فراموش نکنيد! و اون اينه: دعای اوّل صبح . 

 

اين دعا تقديم به الهام خانوم عزيز :

سبحان من لايعتدی علی اهل مملکته، سبحان من لا يأخذ اهل الأرض بألوان العذاب، سبحان الرئوف الرحيم، اللهم اجعل لی فی قلبی نوراً و بصراً وفهماً و علماً انّک علی کل شيئ قدير.

 

۱۳۸٦/٤/٤ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir