آوای درون

دارم فایل های روی کامپیوترم در محل کار را مرتب میکنم. البته مرتب که نه! مرور میکنم. هیچ راهی هم برای نگه داشتن این فایل های دوست داشتنی ندارم. پورت های انتقال اطلاعات قفل هستند. کلی کتاب الکترونیکی و مقاله و ... دارم که دلم نمی آید دور ریخته شوند. خیلی چیزها دوست داشتم بخوانم و فرصت نشد. یاد دوران دانشجویی به خصوص دوره ارشد بخیر... یاد کتاب خواندن هایش بخیر... بعد از رفتن من احتمالا وسایلم و حتی پست سازمانی ام مصادره خواهد شد! کارهایم را تقریبا تحویل داده ام. کار زیادی نمانده. جز پیگیری تایید مرخصی ام توسط مدیر عامل و نهایی شدن چند تا کار رو به پایان. هم غم انگیز است و هم خوشحال کننده. هیچ اطمینانی نیست که دوباره برگردم به موقعیت و مکان و شرایط فعلی. از طرفی از اینجا خسته شده بودم. از آدم هایش. از کارهای بیخود. از زبان نفهمی مدیران. از حسادت و سخن چینی همکاران. هم دوستش داشتم. به خاطر فرصتی که به من برای مطالعه دست میداد. برای تنها بودنم با خودم. اما وقتش رسیده بود. وقت ترک کردن اینجا.

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش/ بیرون باید کشید از این ورطه رخت خویش

خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد/بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش

چاره ای نیست جز گذاشتن و گذشتن.

نمی دانم چرا یک دفعه یاد مرگ افتادم. میگویند تمام لحظات زندگی از جلوی چشم آدم رد میشه. چقدر سخته.... چقدر سخت! حسرت کارهای نکرده اگر همراه آدم باشه خیلی وحشتناک میشه.

کارهای مربوط به ساک بستن و آماده سازی منزل برای غیبت طولانی مان هنوز انجام نشده. تا آخر هفته سر کار میروم و از پنجشنبه ده روز فرصت خواهم داشت تا کارها را سر و سامان بدهم. کار دندان پزشکی ام را انجام دادم بعد از پنج سال!! دو تا ترمیم. کار مربوط به پزشک گوارش را انجام نخواهم داد. همین طور کار مربوط به مچ دستم. فعلا کار پزشکی در برنامه ام ندارم. چند تا خرید وقت گیر دارم که باید یکی دو روز خواهرم را خفت کنم!!! تا همراهی ام کند.

خداحافظی از اقوام و دوستان در برنامه است!!

دلم برای مادرم تنگ شده. 38 روز از آخرین دیدارمان می گذرد. فعلا ایران نیست. دعا میکنم کارهایش سامان بگیرد و قبل از رفتن ما برگردد. وگرنه دیدارمان می افتد به یک سال دیگر!! کاش خدا دلتنگی ام را ببیند و امکان برگشتن مادرم را قبل از سفر ما فراهم کند....

علیرضا یک هفته است که بیمار شده. داروها هنوز کارگر نشده اند. خودم هم افتان و خیزان با سرماخوردگی کنار آمده ام!!

 

۱۳٩۳/٦/۱٦ | ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir