آوای درون

امروز برای سومین بار روز مادر را تجربه کردم! و صد البته با روزهای مادر بودن قبل و
بعدش تفاوت خاصی نداشت! :)

مادرم هم سی امین روز مادر را تجربه کرد. اما امسال تلخ تر از هر سال....

هنوز کادوی روز مادر تهیه نکرده ام. نه برای مادرم و نه برای مادر همسرم. مدام یاد روز
پدر پارسال می افتم و دلم شدیییید میگیرد.... مخصوصا اینکه اردیبهشت می آید و
نمایشگاه کتاب.... امسال نمایشگاه کتاب که همیشه برایم دوست داشتنی بود تبدیل شده به نمایشگاه کتاب لعنتی! که غمگین ام میکند! بگذریم.... ببخشید اوقاتتان را تلخ
کردم.

خلاصه اینکه کادوی روز مادر خودم که دیشب توسط همسر جان تقدیم شد و بسی متشکرم! اما کادوی مادر همسرم را که امروز عصر باید تقدیم کنم هنوز تهیه نکرده ام!! گرچه دیروز چرخی در مغازه ها زدم و ایده هایی در سر دارم.... کادوی مادرم هم میماند برای احتمالا آخر هفته آینده یا حتی آخر هفته بعدش!

امروز صبح وقتی رسیدیم سر کوچه مهدکودک علیرضا با شوق کیفش را برداشت و از ماشین پیاده شد و بدو بدو کنان راهی شد!!! کلی خوشحال شدم اما فکر نکنم این حالت دوام داشته باشد! احتمالا خواسته به من کادوی روز مادر بدهد :))

اما در شرکت! به مناسبت روز زن قرار بوده مبلغی را به همه (خانمها و آقایان) کادو بدهند که هنوز نداده اند. مشاور مدیر عامل در امور بانوان هم امروز به دیدار تک تک اتاقها رفت و زورکی از همه مان عکس گرفتند!!! کارم هم به مناسبت فصل بهار و تابستان زیاد شده است.....

۱۳٩۳/۱/۳۱ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir