آوای درون

امروز صبح با سرویس شرکت رفتم سر کار! و قبل از طلوع آفتاب وارد محل کار شدم!! ساعت 5:57 به ساعت انگشت زنی (!! سیستم ثبت حضور در شرکت محل کارم با اثر انگشت کار میکند) یا همان 6:57 به ساعت رسمی وارد شرکت شدم و تا 1 ساعت بعد از آن هم همه جا سوت و کور بود و حتی آبدارچی طبقه مان هم هنوز نیامده بود! چرا دو هفته اول سال را تعطیل نمیکنند تا هزینه ها هم کمتر شود؟ در شرکت ما که حدود 20 اتوبوس و 3 سواری به عنوان سرویس فعالیت میکنند همه سر کار هستند! چون در سرویس صبح در مسیر من که فقط سه نفر سوار شدند.....

الان هم که ساعت حدود 10 است، کسی کار خاصی برای انجام دادن ندارد و اکثر افراد معدودی که آمده اند مشغول عید دیدنی هستند. و من چقدر از این عید دیدنی صوری بدم می آید! آدمهایی که چشم دیدن همدیگر را ندارند و پشت همدیگر حرف میزنند، به مناسبت شروع سال جدید لبخندهای گنده الکی به هم تحویل می دهند و شیرینی و شکلات تعارف میکنند و این هفته و هفته بعد و روز اول هفته بعدش صرف همین کار می شود!!!

بعد از رفع شدن قطعی برق پریزهای اتاق (که به دلیل پریدن فیوز در روزهای تعطیل، تا حدود ساعت 9 قطع بود) نشستم پشت سیستم و شروع کردن به سرچ های بهداشتی سلامتی!! (کاری که به آن علاقه دارم و گاهی انجامش میدهم) و هر کس از جلوی در اتاق رد میشود چپ چپ نگاهم میکند که این دیگه چه کار میکنه روز پنجم فروردین!!! :)) چه کنم که اصصصلا حوصله عید دیدنی به این شکل را ندارم....

خلاصه این هم از اولین روز کاری در سال جدید....

۱۳٩۳/۱/٥ | ۸:٤٦ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir