آوای درون

نمیدانم چرا امروز این قدر حس نوشتنم می آید!

یعنی تو محل کار هیچ چیز بهتر از این نیست که هم اتاقی نچسپ ات ساعت 9-10 صبح برود ماموریت و بدانی که تا آخر امروز نمیبینی اش! نمیدانم چرا نمیتوانم تحملش کنم!!! شاید چون مدام پای تلفن است و با صدای بلند حرف میزند و مسائل زندگی شخصی اش را با خاله و دوست و خواهر و ... واکاوی میکند. شاید هم چون تو این هوای ملس و دلچسپ فن را روشن میکند و کاری میکند که از گرما حالم بد شود. یا شاید هم چون در تمام طول یک سال یک مانتو میپوشد آن هم نشسته و به رنگ سیاه چسپان!!! شاید هم چون کفشهایش خیلی تق تق میکند و روی اعصابم است! نمیدانم کدامشان!!! در هر صورت هیچ چیز در محل کار به اندازه نبودن این هم اتاقی حالم را بهتر نمیکند!!!!!

هوا بدجوری دلنشین شده! دلم چندتا گلدان میخواهد. یکی چینی باشد و یکی چوبی و یکی هم سفالی.... که توی آنها قلمه هایم را بکارم...

از یکی از شرکتهایی که با آنها داد و ستد اطلاعاتی و محاسباتی داریم زنگ زده اند و گفته اند بعد از این چند سال یادشان افتاده که نرم افزارشان فایل های ما را به این دلیل درست و کامل قرائت نمیکند که فرمت سال را به جای مثلا 1383، 83 وارد کرده ایم! آن وقت فایل دیتابیس اولیه را خودشان طراحی کده بودند و من داده ها را توی آن وارد کرده ام. و تا آخر امروز باید به صورت دستی اطلاعات را درست کنم!!!! به خاطر همین چیزهاست که اوضاع مملکت این جوری می ماند!! از بس ندانم کاری زیاد است.

آقای مدیر وسط امضا کردن برگه های مرخصی ام یادش افتاده در مورد مشکلاتی که با یکی از گروه های دفتر دارد صحبت کند! از اینکه سیم کارت هایی که برای کار دیگری خریداری شده بود دست آنهاست و استفاده شخصی میکنند و ... . نمیدانم این چیزها به من چه ربطی دارد که به من می گوید! گویا حتی یکی از سیم کارت ها دست مدیر عامل شرکت است و زورمان نمیرسد پس بگیریم!! ظاهرا تمام افراد دفتر از اموال اداری برای کارهای شخصی استفاده میکنند و فقط من این کار را نمی کنم!!! به خاطر همین هم برای من تعریف میکند این مشکلاتش را!

۱۳٩٢/۱٢/٢٦ | ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir