آوای درون

بالاخره دیشب تونستم یک سری وسایل پدرم را که خانه ما مانده بود جمع کنم و در ساکی بگذارم تا بعدا ببرم . کت و شلوار و پیراهن و یک جانماز کوچک و یک کتاب دعای کوچک و مسواک و این جور چیزها.... جیبهای پدرم را گشتم و دستمال و تسبیح اش را بو کردم... بوی خودش را میداد.... جانماز و کتاب دعای کوچکش را پیش خودم نگه داشتم....

خانه ام احتیاج به یک خانه تکانی درست و حسابی دارد. مخصوصا داروها و کتابها و خوراکی ها!! آن قدر داروهای استفاده نشده دارم که نمیدانم چکارشان کنم! خیلی وقتها تو داروخانه موقع تحویل نسخه دقت میکنم و چند آیتم را خودم حذف میکنم! چون میدانم استفاده نخواهم کرد! خوراکی ها را هم اگر جلوی چشمم نباشند به کل فراموششان میکنم! حتی چیزهایی مثل لواشک و الوچه را که دوست دارم! چه برسد به کیک و کلوچه و شکلات ... حوصله خانه تکانی دارم ولی وقتش را نه! اگر میشد دو سه روز مرخصی بگیرم و به خانه تکانی بپردازم چه خوب بود....  اصلا یکی از آرزوهای من این است که یک ماه مانده به عید خانه مان را عوض کنیم تا به اجبار همه جا تکانده شود!!!!

خرید عید هم از آن چیزهایی است که دوست ندارم انجام دهم! چون هیچ وقت چیزی که میخواهی پیدا نمیکنی و یا باید خیلی وقت بگذاری....

هم اتاقی ام روی اعصابم راه میرود با تماسهای تلفنی طولانی مدتش و کلی حرفهای خصوصی که پای تلفن میزند و البته صدای بلندش... اصلا از بچگی از آدمهای پرحرف و صدا بلند (!) گریزان بودم! اصولا هم موقع تماس تلفنی وارد جزئیات نمیشوم و همه حرفهایم شامل کلیات و نتایج است! بیشتر هم شنونده ام تا گوینده!

علیرضا هم به طرز حیرت آوری (البته برای ما و نه اطرافیان) بزرگ شده! گاهی برای خودش کتاب قصه میخواند!! مثلا می گوید گرگه میخواد شنگول منگول رو بخوره، دق! (یعنی میزنمش که میخواد این کارو بکنه!) علاقه زیادی هم به گرگ و قصه های دارای گرگ داره! از وقتی در یکی از کتابهایش با چراغ راهنمایی آشنا شده تو خیابان دنبال چراغ راهنمایی می گرده و از پیدا کردنشون خوشحال میشه.... علاقه مفرطش به سیم و وسایل برقی به حدی است که وقتی خوابش میرود باید برویم سیم و شارژر و .. را دستش در بیاوریم. صبح ها هم با سیمی در دست راهی مهد میشود که مربی اش در کیفش میگذارد.... دوست دارم پسرم سه عادت را از من به یادگار داشته باشد! یکی کتاب خواندن و دیگری مسواک زدن و در آخر هم منظم بودن. فعلا که فقط در اولی تا حدی موفق بوده ام. باید تلاش کنم دو تای دیگر را هم برایش نهادینه کنم....

 

۱۳٩٢/۱۱/٩ | ٢:٢٥ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir