آوای درون

بعضی وقتها از مرتب بودن خانه ناراحت می شوم و ترجیح می دهم مثل اکثر روزها خانه شبیه جایی باشد که در آن بمب ترکیده!! ترجیح می دهم که بابت خوابیدن علیرضا و بازی درآوردنش موقع خواب با او کلنجار برویم تا اینکه ساعت 8-9 شب در آرامش و سکوت در بغلم لم بدهد و خوابش ببرد!!! ترجیح می دهم غذایش را روی سفره خالی کند و ریخت و پاش کند تا اینکه ساکت و آرام زل بزند به اسباب بازیها و حتی انرژی بازی کردن نداشته باشد. دوست دارم ساعت 12 شب خسته و خوابالو در حال مرتب کردن خانه باشم تا در حال چک کردن درجه حرارت بدن لاغر شده اش. ترجیح میدهم به من و حرفهایم بی محلی کند تا اینکه حوصله راه رفتن نداشته باشد و بخواهد مدام بغلش کنم و هر جا میروم به من چسپیده باشد....

از سه شنبه شب تبش شروع شد و تا جمعه ادامه داشت. الان دیگر خوب شده و فقط مانده گرفتگی صدا و افت وزن کاملا محسوس... در این اوضاع در حال دندان درآوردن هم هست عزیزکم!

بعضی وقتها شلوغی و نامرتبی، شنیدن صدای جیغ و نافرمانی!، خستگی، عصبانیت از بی توجهی به حرفها و محل نگذاشتن، برای آدم شیرین می شود و وقتی سکوت و نظم برقرار میشود آدم دلش بدجوری میگیرد!

راستی! دوران "این چیه" در حال کمرنگ شدن است و دوران "چه جوریه؟!" شروع شده است!!

یک سوال! آنهایی که مهد های کودک و پیش دبستانیها و مدارس ابتدایی را تعطیل کرده اند انتظار دارند بچه های 9 ماهه تا 12 ساله خودشان اموراتشان را در منزل راست و ریست کنند و والدینشان در محل کار باشند؟؟؟

و آیا افراد خارج از این رده سنی باید این آلودگی وحشتناک هوا را تحمل کنند؟

۱۳٩٢/۸/۱٩ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir