آوای درون

پریروز در راه برگشت به خانه در سرویس شرکت خوابم برد! و وقتی بیدار شدم از ایستگاه مورد نظرم رد شده بودیم. در یک خیابان یک طرفه که در لاین مقابل فقط اتوبوسها اجازه تردد داشتند پیاده شدم. اول کمی به سمت بالای خیابان پیاده روی کردم. چون به هیچ ایستگاه اتوبوسی نرسیدم برگشتم سمت پایین خیابان. وقتی رسیدم به ایستگاه اتوبوس تازه یادم افتاد که ایستگاه مترو فاصله کمی با محل فعلی داره! لذا راهی ایستگاه مترو شدم تا فاصله یک ایستگاهی تا مقصد را با مترو طی کنم (از اتوبوس متنفرم!). در ایستگاه مترو مقصد به جای در اول از در دوم خارج شدم و لذا مجبور شدم یک دور قمری بزنم! آن هم در آن گرمای ساعت 3.5-4 عصر.... جالب تر میشود اگر بدانید خیابان و ایستگاه مترو مربوطه کاملا برایم آشنا بودند و اصلا ناآشنا به منطقه نبودم!

دیروز هم وقتی آقای همسر مرا رساند شرکت فهمیدم کیف پولم در ساک مهد علیرضا جا مانده!!!! یک نمایشگاه کتاب در شرکت برگزار شده بود و من چند تا کتاب برداشته بودم و به فروشنده دادم تا مبلغ را حساب کند که فهمیدم هیچ پولی ندارم!

امروز هم که روز اول ماه رمضان است سحری خواب ماندم!

این بود ماجرای خستگی بیش از حد من در روزهای اخیر!!!

۱۳٩٢/٤/۱۸ | ٢:۳٦ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir