آوای درون

علیرضا از نظر صحبت کردن خیلی پیشرفت کرده و تعداد کلمه هایی که یاد گرفته روز به روز بیشتر میشود. البته در تلفظ حروف اشکالات زیادی دارد. بعد از تمام شدن دوره بیماری اش وضعیت وزن گیری اش هم بهتر شده... عاشق شلیل است و وقتی شلیل هست چیز دیگری نمی خورد!

مشکل نگهداری علیرضا در ماه رمضان بدجوری ذهنم را درگیر کرده. خواهرم در ماه رمضان برای نگهداری علیرضا نمی آید. مجبورم یا بگذارمش مهد یا مرخصی بگیرم. امکان هم دارد مهدش را عوض کنم....

ماه رمضان در راه است. پارسال که علیرضا کوچکتر بود از ساعت 8-8.5 میخوابید و ما در آسایش افطار میکردیم و بعدش هم برای سحری آشپزی میکردم.... امسال چه کنم با این وروجکی که تا 11.5-12 بیدار است و تا چشم ازش بر میداری یک خرابکاری ای میکند؟؟؟

آخر هفته انشاالله به دیدن پدر و مادرم  میرویم. یک ماهی هست که نرفته ایم، آن هم در این شرایط بیماری پدرم.... بعضی آدمها سرنوشتشان این است که هیچ وقت کنار پدر و مادرشان نباشند، از جمله من!! البته شاید هم نشود گفت سرنوشت، این نتیجه انتخابهای خودم در زندگی است. انتخابهایی که میشد جور دیگری باشند!!

خاله ام به همراه پسر و عروسش و نیز پسر عمه و دختر عمویم چند روزی است که آمده اند ایران. ولی هیچ کدامشان را ندیده ام هنوز. خاله ام را که بناست آخر هفته ببینم اما برای دیدن پسر عمه و دختر عمویم (زن و شوهر هستند و کم سن و سال!!) هنوز برنامه ای ندارم. 

از خانم رئیس مستقیم هنوز خبری نیست.... باید بهش ایمیل بزنم و ببینم برمیگردد یا کانادا ماندنی شده!

میخواهم برای خواهرم که زحمت نگه داشتن علیرضا را برای مدتی کشیده کادو بگیرم. نظری دارید؟

فردا ششمین سالگرد آشنایی من و آقای همسر است.... البته قبل از آن هم همدیگر را میشناختیم ولی من نمیدانستم که او چه قصدهایی دارد!! یادش بخیر... آخرین امتحان دوران تحصیلم را داده بودم و چند شب بود درست نخوابیده بودم و حسابی خسته بودم. بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی بود و فکرم درگیر جمع و جور کردن و ارائه سمیناری بود که چند روز بیشتر برایش وقت نمانده بود.... چه ماجراهایی داشتیم قبلش و البته بعدش....

امروز در راه شرکت رادیو ماشین روشن بود و یک کارشناس مذهبی داشت میگفت امام سجاد در دعاهایش از خدا خواسته به او اوقات فراغت عطا کند تا کارهایی که برای آنها خلق شده را انجام دهد. من هم باید دستبه دعا شوم برای اوقات فراغت... برای بودن با همسرم. برای بودن با پسرم و پدر و مادرم.... برای استراحت... برای رسیدگی به سلامتی خودم و برای خیلی چیزهای دیگر که مدتهاست در لیست کارهای انجام نشده جا خوش کرده اند....

۱۳٩٢/٤/۸ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir