آوای درون

خانم رئیس مستقیم (!) دو هفته ای هست که رفته آن ور آب! به بهانه دیدار
خواهرشان و به دنبال گرفتن پذیرش از یک دانشگاه. تا اواسط تیر ماه مرخصی گرفته.
ولی خودش میگفت که اگر هم آنجا ماندنش جور نشود و مجبور شود برگردد، به احتمال
زیاد از شرکت ما می رود و در جای دیگری مشغول به کار می شود. خلاصه اینکه تمام
کارهای گروهمان افتاده گردن من و من وااااااقعا حوصله هیچ کدامشان را ندارم. من
مانده ام و حوض ام! حوض بدون آب.حوض بدون فواره و ماهی قرمز
!!

چقدر عصرهای تابستان را دوست دارم (قبلا دوست داشتم!!!) چقدر لذت بخش است
که زیر کولر دراز بکشی و یک ملافه هم روی خودت بکشی و یک کتاب رمان (از آن مدل
رمانها که من دوست میدارم! مثلا بلندیهای بادگیر یا ربکا!) دستت بگیری و آن قدر
بخوانی تا خوابت ببرد.... یا در فراغ بال و بی خیالی بستنی یخی لیس بزنی... یا یک
قاچ هندوانه گاز بزنی... حالا که دیگر جزو آرزوها شده این جور کارها
!!!

روزهایی که خواهرم می آید خانه ما که علیرضا را نگه دارد فرصتی است برای
من! چرا که هم مستقیم میام خونه و لازم نیست اول بروم دنبال علیرضا و بعد با آژانس
بیام خونه، هم موقعی که میرسم خونه علیرضا خوابه و فرصتی میشه که اگر شانس بیاورم و علیرضا کمی بیشتر بخوابه من هم آبی به سر و رویم بزنم و بعد با خواهرم پفیلا یا پفک یا بستنی یخی بخوریم! ممکن هم هست که خیلی خوش شانس باشم و قبل از بیدار شدن علیرضا نیم ساعتی استراحت کنم.... خدایا به خاطر داشتن خواهرم ازت متشکرم
! خیلی زیاد!

ناراحتی معده ام گاه و بیگاه عود میکند. امروز هم....

۱۳٩٢/۳/۱۳ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir