آوای درون

دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم:
در آسمان پر می‌کشیدم
و لا‌به‌لای ابرها پرواز می‌کردم
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می‌زد

آن‌گاه با خمیازه‌ای ناباورانه
بر شانه‌های خسته‌ام دستی کشیدم
بر شانه‌هایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس می‌کردم!

 

زنده یاد قیصر امین پور

گاهی وقتها احساس پرنده ای را دارم که دلش برای پرواز تنگ شده!!!

۱۳٩۱/٢/۱٧ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir