آوای درون

سلام!

اندر احالات علیرضا خان: یک هفته است که چهار دست و پا رفتنش شروع شده و چشم از او نمیتوان برداشت! کنجکاوی اش در مورد چیزهایی که اجازه دست زدن به آنها را به او نمی دهیم بیشتر است و تا ما را از خود دور می بیند حمله می کند طرفشان! مثل کتاب داستان هایش که یکی شان را تکه پاره کرد! و یا لپ تاپ که فوق العاده دوست دارد روی مانیتورش بخوابد! البته کافی است کاری را چند بار امتحان کند تا از آن سیر شود! مثل پاره کردن روزنامه و کاغذ.... دندان در نیاورده هنوز! لثه هایش اذیتش می کنند. هویج و خیار خنک گاز می زند تا آرام شود.

از نظر تغذیه هم علاوه بر سوپ و حریره بادام و سرلاک، آب سیب و زرده تخم مرغ و ماست هم می خورد و دوست دارد...

به سفره و بساط چای و میوه هم حمله ور می شود!! دستش را هم به وسایل میگیرد و روی زانوانش می ایستد... خطرناک شده کارهایش!!!

اندر احوالات آقای همسر: خبر خاصی نیست... احتیاج به استراحت و خواب راحت دارد!! مثل من! علیرضا عادت کرده که حتی روزهای تعطیل هم حدود ساعت 7 بیدار شود! قبلا می توانستیم جمعه ها خستگی در کنیم!!

اندر احوالات خودم: قضیه درخواست دورکاری به جایی نرسید... با مدیرم هم به توافق نرسیدم برای ماموریت گرفتن و در منزل کار کردن حتی یک روز!!! مدیر بی خاصیتی است و اصولا این جور امکانات و تسهیلات و ... را برای کسانی قائل می شود که سر و صدایشان در شرکت بلند است و یا پدر جانشان قبلا در شرکت مدیر بوده... و یا همسرشان می آید و داد و قال راه می اندازد.... که خدا را شکر هیچ کدامشان را ندارم!!! در حال بازنشسته شدن است. دعا میکنم زودتر برود و کسی جایش بیاید که لااقل منصف باشد و مثل این یکی ترسو نباشد. امیدوارم بتوانم مدیر بعدی ار مجاب کنم.... یا شرایط جوری شد که توانستم استعفا بدهم! تحمل کردن این شرایط برایم خیلی سخت شده..... همیشه خسته ام... همیشه کارهای عقب افتاده دارم.... نمی توانم آن طور که دلم می خواهد با علیرضا وقت بگذرانم و بهش برسم.... خسته ام! آن طور که می خواهم نیست شرایط کاری ام! سعی ام را می کنم که بهترش کنم اما ...

سفری در راه است.... هنوز خوب باورم نشده! انشاالله اگر خدا بخواهد چهارم خرداد عازم سفر عمره هستیم....

واکسن نزده ایم هنوز. کمی هم خرید ها مانده... البته خریدی نکرده ام!! لباس های احرام پدر و مادرم را ازشان گرفتم.... و کلی جزوه و کتاب... ولی کو فرصت؟!! با تجربه ای که از سفر مشهد با علیرضا داشتیم احساس می کنیم سفر آسانی نخواهد بود... امیدوارم با دست و دلی پر برگردیم.. با تجربه های جدید... امیدوارم خستگی های روحی و جسمی ام در برود در این سفر 12 روزه ....

۱۳٩۱/٢/۱٦ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir