آوای درون

دیشب بد خواب شده بودم و تا حدود ٣ صبح بیدار بودم، الان هم حس می کنم فشارم پائینه و سردرد دارم! احتمالا به دلیل بی خوابی باشه. وزوز گوشم که از مدتی قبل شروع شده داره بدتر میشه و اذیتم میکنه، پنج شنبه وقت دکتر داشتم ولی حوصله نداشتم تنها برم دکتر! ولی این بار هر جوری شده باید برم!

کلاس های مانده از تعلیم رانندگی را پنجشنبه تموم کردم و امروز صبح رفتم برای امتحان! از ساعت حدود ۵ بیدار شدم و آقای همسر رو راهی سربازخونه کردم!! کمی دراز کشیدم و ساعت ۶.۵ راه افتادم. ساعت ۶:۴۵ در آموزشگاه باز شد و همه با عجله رفتند تو تا نوبت بگیرند!!! ساعت ٨ با آموزشگاه تماس گرفته شد که افسر امتحان رفته مرخصی و افسر دیگه ای میاد، ساعت ٩ بالاخره افسر جدید تشریف آوردند. اول خانم ها و آقایان را جدا کرد، هر گروه یک طرف خیابان! بعد به نوبت ثبت نام در لیست امتحان ما رو به صف کرد و پرونده ها و شناسنامه و مدارک و کفش هامون رو چک کرد! بالاخره بعداز یک ساعت  و  نیم تاخیر ساعت ٩.۵ شروع کرد به امتحان گرفتن. من نفر دوم بودم. هنوز استارت نزده شروع کرد به هول کردن!! مدام می گفت زود باش، عجله کن، دقت کن!! اما بخیر گذشت و بالاخره قبول شدم!!! موقع پیاده شدن از اتومبیل مربی قبلیم رو دیدم، سلام کردم و گفتم که قبول شدم و اون هم تبریک گفت... اصلا هم حرفی از اینکه چرا دیگه باهاش کلاس نگرفتم و مربیم رو عوض کردم نزد!! آخه شاگرد جدیدش اونجا بود!

این هم از گواهینامه گرفتن من! نفس راحتی کشیدم!

سربازی آقای همسر هم انشاالله آخر این هفته تموم میشه و با خیال راحت میشینه پای رساله دکترا و اصلاح یکی از مقاله هاش و پروژه ای که تازه شروع کرده.... کی میشه رساله اش هم به خیر و خوشی تموم بشه و نفس راحتی بکشه... وقتی به این فکر میکنم که چقدر کار داره و وقت سر خاراندن هم نداره سرم سوت می کشه...

اگر سربازی آقای همسر چهارشنبه تموم بشه پنجشنبه صبح میریم خونه مامانم، بعد از چند هفته. دلم براشون تنگ شده.....

چقدر آخر این هفته رو دوست دارم!

۱۳۸٩/٥/٩ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir