آوای درون

به مناسبت دومین سالگرد نامزدیمان و بیست و ششمین سالروز تولدت، تقدیم به تو، بهترینم.

 

از دل افروزترین روز جهان ،

                        خاطره ای با من هست ،

به شما ارزانی :

سحری بود و هنوز ،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس ،

عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس در آمیخته بود

**********

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : « های !

بسرای ای دل شیدا ، بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !

تو دلاویزتزین شعر جهان را بسرای !

 

آسمان ، یاس ، سحر ، ماه ، نسیم ،

روح در جسم جهان ریخته اند ،

شور و عشق تو برانگیخته اند ،

تو هم ای مرغک تنها بسرای !

 

همه درهای رهایی بسته ست ،

تا گشایی به نسیم سخنی ، پنجره ای را ، بسرای !

بسرای  ... »

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

در افق ، پشت سراپرده نور

باغهای گل سرخ ،

شاخه گسترده به مهر ،

غنچه آورده به ناز ،

دم به دم از نفس باد سحر ؛

غنچه ها می شد باز  .

 

غنچه ها می شد باز  ،

باغهای گل سرخ ،

باغهای گل سرخ ،

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !

چون گل افشانی لبخند تو  ،

                               در لحظه شیرین شکفت !

                                                             خورشید  !

چه فروغی به جهان می بخشید !

چه شکوهی ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !

*************

دو کبوتر در اوج ،

بال در بال گذر می کردند .

 

دو صنوبر در باغ ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواند .

مرغ دریایی ، با جفت خود ، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

چمن خاطر من نیز ز جانمایه عشق ،

در سراپرده دل

غنچه ای می پرورد ،

- هدیه ای می آورد  -

برگهایش کم کم باز شدند !

برگها باز شدند :

- « ... یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

با شکوفایی خورشید و ،

                           گل افشانی لبخند تو ،

                                                     آراستمش !

تار و پودش را از خوبی و مهر ،

خوش تر از تافته یاس و سحر بافته ام :

« دوستت دارم » را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام !

************

این گل سرخ من است !

دامنی پر کن از ین گل که دهی هدیه به خلق ،

که بری خانه دشمن !

که فشانی بر دوست !

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !

 

در دل مردم عالم ، به خدا ،

نور خواهد پاشید ،

روح خواهد بخشید . »

 

تو هم ، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

این دلاویزترین شعر جهان را ، همه وقت ،

نه به یک بار و به ده بار ، که صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

 

«دلاویزترین» فریدون مشیری

 

۱۳۸۸/٦/۱٦ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir