آوای درون

امروز هفتم تیر است و من ناخودآگاه یاد دو سال پیش می افتم... استرس ارائه سمیناری که بیشتر کارهاش مونده بود، مسائل ناراحت کننده ای که بین من و استاد راهنمای خشکه مذهبم اتفاق افتاد و نقل مجلس همکلاسی هام شد، احساسات جورواجور و خنده داری که تا صبح خواب رو از چشمم می گرفت، درد معده ای که از استرس بود و داشت من رو از پا می انداخت، امتحانات ناگوار پایان ترم، و خیلی اتفاق های دیگه که امروز اصلا دلم نمیخواد که یادم بیاد و سعی می کنم برای همیشه فراموششون کنم، و البته و صد البته اتفاقی که قرار بود در آینده بیفته و شاید _فقط شاید_ عکس العمل من اون اتفاق رو چند ماه جلو انداخت و باعث شد که زندگی ام به کل تغییر کنه.... معلوم نبود اگر عکس العمل من تو اون روزها جور دیگه ای بود من الان کجا بودم و چه کار می کردم... هیچ نمی دونم.

هر چی که بود گذشت... الان هم مثل تیر دو سال پیش استرس دارم، البته خیلی خیلی کمتر. استرس دفاع کردن از پایان نامه ای خیلی وقت براش صرف کردم، استرس هماهنگ کردن برنامه چهار تا استاد که هیچ کدومشون نخواهند فهمید که روح کار تو، هدف پایان نامه و معنی حرف هات چیه... اما من مثل همه تیر های گذشته منتظر اتفاق خوبی هستم که غافل گیرم کنه! اتفاق خوبی که هر سال تیرماه میفته و از این استرس ها نجاتم میده. اما اتفاق خوب تیر امسال چی میتونه باشه؟؟؟

۱۳۸۸/٤/٧ | ۸:۱۸ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir