آوای درون

دیر گاهی است در این تنهایی، رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند، لیک پاهایم در قیر شب است

نفس آدم ها، سر بسر افسرده است

روزگاری است در این گوشه ی پژمرده هوا، هر نشاطی مرده است

نقش هایی که کشیدم در روز، شب ز راه آمد و با دود اندود

طرح هایی که فکندم در شب، روز پیدا شد و با پنبه زدود

دیر گاهی است که چون من همه را، رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این خاموشی: دست ها پاها درقیر شب است

۱۳۸۸/۳/٢٧ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir