آوای درون

تو این چند روز اخیر رمان خوندم، چند تا. الهه شرقی، دریا، پنجره، و حالا هم دارم بامداد خمار رو می خونم! این آخری پرفروش ترین رمان فارسی بیست سال اخیر بوده. دالان بهشت هم تو نوبته!

من چرا این جوری شدم؟ سوال فکر کنم از اثرات بیکاری تو این شرکت مزخرفه! یا بیکارم یا اگر هم کاری دارم به نظرم بیخود و به درد نخور میاد. آخه چرا منو برای این کارای پیش پا افتاده استخدام کردن؟؟؟ کارایی که سه سال پیش هم به راحتی می تونستم انجام بدم. یه فکرایی برای خودم دارم. برنامه چیدم که برم در مورد یه موضوع خیلی کاربردی و خیلی هم جالب و علمی مطالعه کنم و یاد بگیرم. بعدش برم پیش رئیس معاونت و ازش بخوام جامو عوض کنه! نیشخند

اما در مورد رمان ها! رمان پنجره واقعا جالب و خوندنی بود. الهه شرقی آخرش خیییلی لوس تموم شد، دریا خیلی عبرت آمیز بود، زیبا و خواندنی. الان هم که سه چهارم بامداد خمار رو خوندم می تونم بگم که رمان خوبیه. سرعت خوندنم خیلی زیاد شده لبخند الهه شرقی حدود 400 صفحه، پنجره 450 صفحه، دریا 170 صفحه و بامداد خمار 440 صفحه!!

اگر فرصتی شد داستان این چند تا رمان رو به صورت خیلی خلاصه می نویسم.  چشمک

۱۳۸٧/۱٢/٧ | ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir