آوای درون

پنجشنبه که روز تعطیلم بود رو روی مقاله کنفرانس اندونزی وقت گذاشتم، همسر گرامی هم حسابی کمکم کرد و بالاخره ساعت ١٢.۵ شب کارش تموم شد و فرستادمش برای استاد راهنما. توی رودربایستی گیر کردم و اسم استاد راهنما رو دومین نفر نوشتم، می خواستم اسم همسرم دوم باشه و استاد سوم! استاد هم اسم خودش رو به عنوان نویسنده ی پاسخگو وارد کرده بود. آخه قراره خودش بره و مقاله رو ارائه بده. شاید هم اینجوری بهتره! هزینه ثبت نام رو که ٢٠٠ یورو هستش من تقبل نمی کنم! شیطان اسم استاد مشاور رو هم به عنوان نفر چهارم نوشتم، حتی مقاله رو بهش نشون هم ندادم، از دستم عصبانی میشه؟؟ سوال خدا کنه که عصبانی نشه!

چند دقیقه پیش برای چندمین بار از اول صبح ایمیلم رو چک کردم، استاد بالاخره جواب داده بود! انتظار داشتم که دوباره از من بخواد که مقاله رو اصلاح کنم و نظراتشو اعمال کنم، اما نظرات من و تغییراتی که انجام داده بودم رو قبول کرده بود و مقاله رو برای کنفرانس فرستاده بود! لبخند آخییییش!! راحت شدم! البته فعلا! چون آخر ایمیلش گفته بود که اگر میخوای مقاله ژورنال بنویسی همین مقاله رو توی تمپلیت ژورنال کپی کن و تکمیلش کن! و این یعنی تا این کار رو نکنم متن تزم رو نمیخونه! قهر

چقدر حرف زدم! چشمک

مدت هاست که دانشکاه نرفتم، دلم برای بچه ها تنگ شده، مخصووووصا الهام! اما چه کنم که نمیتونم زیاد مرخصی بگیرم. افسوس

امروز چه بارونی میاد، بعد از مدت ها! قلب  دلم بد جوری تنگ شده بود برای یه بارون حسابی! دیروز چقدر هوا بد و دلگیر بود. کاش تا فردا بارون بیاد، گرچه چتر همراهم نیست! لبخند

۱۳۸٧/۱۱/۱٢ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir