آوای درون

امروز تولد گل پسرم است هورا

بالاخره پسرم پنج ساله شد، باورم نمی شود! گرچه آسان نگذشت و بالا پایین های زیادی داشت ولی خوش گذشت!

خدایا بابت نعمت بزرگ مادر بودن، و داشتن پسری گللللل و همسر و پدری مهربان و کمک های پیدا و پنهانت از تو ممنونممممم.

جمعه گذشته تولد پنج سالگی پسرم را گرفتم. خانواده همسرم، مادر و برادرم، خواهرم و خانواده اش را دعوت کرده بودم به یک ناهار دورهمی و یک تولد! از پنجشنبه صبح درگیر امورات منزل بودم تا جمعه شب... مهمان هایم هم لطف کردند و علاوه بر حضور گرم و صمیمی شان، کادوهایی هم برای علیرضا آورده بودند لبخند که یکی شان هم اسکوتری بود که علیرضا مدتهاااااا منتظرش بود و بارها گفت این بهترین کادوی تولدم است زبان شب قبل از تولد هم از هیجان اینکه چه اسباب بازی ای کادو می گیرد به زحمت خوابش برد خنده

مادرم صبح جمعه آمد تهران و عصرش هم برگشت. بنده خدا خیلی خسته شد. از شنبه هم کار جدیدش (تدریس در یک مدرسه جدید) را شروع کرد.

خواهرزاده ام هم که ماشاالله شیرین شده حسابی، و توجه نه چندان زیاد ما به او، حسادت علیرضا را برانگیخت! البته من از فرصت عدم حضور علیرضا برای چلاندن اش بهره بردم زبان

خلاصه تولدانه خوبی بود و به همه خوش گذشت. ولی خیلی خسته شدم و اصلا استراحتی در آخر هفته نداشتم که هیچ، کمبود خواب شدید هم دارم و تصمیم گرفتم دیگر مهمانی تولد نگیرم (البته این تصمیم فقط یک روز دوام داشت و امروز نظرم عوض شد نیشخند).

۱۳٩٥/٦/٢۸ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

۱۳٩٥/٦/٢۳ | ۸:۱٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

۱۳٩٥/٦/٢۱ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

۱۳٩٥/٦/۱٤ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir