آوای درون

اردیبهشت هم در حال عبور است و چیزی به پایانش نمانده.

در این اوضاع راکد بازار مسکن، آپارتمانمان را حدود ده درصد زیر قیمت قولنامه کردیم. برادر یک عروس خانم، خریدار است و قرار است داماد آپارتمان را از برادر خانمش رهن کند. خانواده خوب و بامزه ای بودند. یک شب خانواده عروس و داماد آمدند و از آپارتمان بازدید کردند. خودشان هم خنده شان گرفته بود که دست جمعی امده بودند بازدید. عروس و داماد در ذهنشان در مورد چیدمان خانه نقشه می کشیدند :) چه حس خوبی از دیدنشان داشتم، برایشان آرزوهای خوب کردم. ته ذهنم هم از اینکه خودمان در زمان تشکیل خانواده سختی هایی را متحمل شدیم حسرت خوردم و احساس کردم اگر این همه دغدغه و خستگی نبود شاید الان پنج سال جوان تر بودم!!!

یک خبر خوب دیگر هم اینکه یک آپارتمان را از یک پیرمرد متشخص قولنامه کردیم.از یک ساختمان ده واحدی، مالک شش واحد است. پنجاه سال ساکن آن محل بوده و خانه اش را کوبیده، ولی بچه هایش نیامده اند در آپارتمانهای پدرشان ساکن شوند. احتمالا در روزهای آخر ماه رمضان آپارتمان فعلی را تحویل دهیم، 4-5 روز آواره باشیم!! و یکی دو روز بعد از ماه رمضان آپارتمان جدید را تحویل بگیریم! خلاصه اوضاع کمی به هم ریخته خواهد بود.

7-8 روز خییییلییی درگیر یافتن آپارتمان بودیم، الان هم همسر خان درگیر کارهای اداری مربوط به شهرداری و دارایی و وام گرفتن از بانک است، از آنجایی که در تعطیلات نوروز هم استراحت چندانی نداشتیم خسسسسته ایم!

مدرسه علیرضا این هفته تمام می شود. باز هم مهد و رفت و آمد به وسط شهر و .... پیش رویم خواهد بود. خلاصه اندکی (حدود دو ماه) صبر سحر نزدیک است!!!تا خانه مان به مهدکودک مورد نظر نزدیک شود!! البته یک مهدکودک معمولی است و تنها دلیل انتخاب کردنش نزدیکی به منزل مادرشوهرم است. امیدوارم مهد خوبی باشد.

ثبت نام سال آینده مدرسه و ثبت نام مهدکودک هم جزو کارهایی است که این هفته باید انجام بدهم، تو این وضعیت مالی تعویض آپارتمان!! امیدوارم مدرسه راضی شود که  چک ها را با تاریخ دیرتر بدهم.

دلم برای مادرم تتتتنننننگگگگ شده. چشم هایم خسته است، دلم یک تعطیلات چند روزه می خواهد.

۱۳٩٥/٢/٢٦ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir