آوای درون

آخر هفته قبل کمی خرید کردیم، گرچه بیشتر از نیمی از خریدهای خودم باقی ماند، اما دیگر وقتی نیست.

انشاالله پنجشنبه صبح عازم عتبات عالیه هستیم و اگر خدا بخواهد در زمان سال تحویل در بین الحرمین خواهیم بود. دعاگوی دوستان خواهیم بود. فکر کنم ساعت 2.5-3 صبح پنجشنبه باید راهی فرودگاه شویم. چهارشنبه را مرخصی خواهم گرفت. اولین بار است که در تعطیلات نوروز میرویم مسافرت! البته رفتن به شهر پدری ام اصلا مسافرت حساب نمی شود :))

خانه تکانی نکردم، حتی یک سر سوزن! :))) از سبزه و هفت سین هم خبری نیست.

عمر این وبلاگ تا چند روز دیگر به نه سال خواهد رسید  :) فکر نمی کردم این راه طولانی را با من بیاید!!! آن موقع مجرد بودم و در آغاز دوره فوق لیسانس و برای تعطیلات نوروز از خوابگاه رفته بودم خانه. پدرم هم بود، و جمع پنج نفره مان جمع بود برای آخرین تحویل سال پنج نفره مان. امسال که ما در مسافرتیم، مادر و برادرم احتمالا خانه هستند، برنامه خواهرم که اولین نوروز سه نفره را تجربه می کند معلوم نیست. سالهای قبل، یعنی از نوروز 87، تقریبا تمام سال تحویلها در منزل مادر همسرم بوده ایم. در هر صورت نوروزهای با پدر تمام شده است، و کاش میشد که تمام نشود.

انشاالله فردا آخرین روز کاری ام خواهد بود، لذا همینجا از همه شما خداحافظی می کنم و برای شما سالی سرشار از سلامتی، شادی، موفقیت و اتفاقات خوب آرزو می کنم.

خدانگهدار

۱۳٩٤/۱٢/٢٤ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

سلام. سفر مشهد انجام شد! خیلی دلمان خواسته بود! بعد از یک سال و نیم رفتیم زیارت، گر چه کوتاه بود. دفعه آخری که رفتیم، 3-4 روز قبل از سفرمان به ایتالیا بود. علیرضا را نبرده بودیم! با پرواز اول صبح رفتیم و با پرواز عصر برگشتیم، پروازمان تاخیر داشت و وقتی رسیدیم علیرضا خواب بود. برای اولین و آخرین بار تا الان، یک روز کامل علیرضا پدر و مادرش را ندید!! در این هشت سالی که از ازدواجمان می گذرد، یازده بار مشهد رفته ایم! :)) اغلب هم کوتاه. مثلا یک بار شب رفتیم و شب تا صبح در حرم ماندیم و صبح فردایش برگشتیم!! :))) این دفعه صبح پنجشنبه رفتیم و عصر جمعه برگشتیم، و یک اتفاق خوب غیر منتظره افتاد!! یکی از دوستان خوبم (فاطمه س) را در حرم دیدم :))

سفر آخر اسفندمان هنوز قطعی نیست. اگر قسمت شود، 27 ام میرویم و 5 ام برمیگردیم.

هیییچ آمادگی ای برای نوروز ندارم. نه خانه تکانی در کار است و نه خریدی انجام شده. وقتی هم ندارم جز آخر همین هفته. کلللی خرید دارم، خریدهایی که از شش ماه پیش باید می کردم و فرصت نشده.

مشکلاتم با محل کارم و جناب مدیر بی عرضه و افراد غیرقابل تحمل زیر دستش ادامه دارد. دلم خیلی زده شده از محل کارم. دلم می خواهد یک روز صبح که از خواب بیدار می شوم به خودم بگویم دیگر نمی روم! والسلام نامه تمام!! فعلا که به خاطر محل مدرسه علیرضا و اینکه از ساعت دو با من است، همینجا بمانم.

مدرسه علیرضا هم شهریه را به مقدار قابل توجهی افزایش داده اند. به احتمال زیاد فقط سال آینده علیرضا را در این مرکز ثبت نام خواهیم کرد و برای دبستان جای دیگری را خواهیم یافت، حتی مدرسه دولتی! با اینکه پیشرفت علیرضا در زمینه های مختلف در این 5-6 ماه محسوس بوده، اما از عملکرد کادر مدرسه و به خصوص انتقادناپذیری مدیریت مدرسه راضی نیستم.

خواهرزاده ام فردا دو ماهه می شود و خیلی دوست داشتنی تر شده. هر وقت دلم برایش تنگ می شود عکسها و فیلمهایش را تماشا میکنم.

کلی در مورد حس و حال خودم نوشته بودم سیو نشده! :( پرشین بلاگ خیلی اعصاب خرد کن شده.

۱۳٩٤/۱٢/۱٦ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

اردوی مادر و فرزندی که دفعه قبل در موردش حرف زدم خوب بود و به هر دو مون خیلی خوش گذشت. چهار فعالیت مشترک مادر و فرزندی تدارک دیده بودند، در چهار گروه. یکی از فعالیت ها مادر و فرزندی (دو نفری) بود و بقیه فعالیت ها گروهی. ناهار را هم در مدرسه خوردیم و کلی هم عکس گرفتیم.

پیش ثبت نام مدرسه علیرضا شروع شده، البته چون علیرضا در سال آینده پیش دبستانی می ماند و به بخش دبستان نمی رود هنوز با ما تماس نگرفته اند برای گرفتن چک! گویا شهریه افزایش قابل توجهی یافته. نارضایتی اولیا هم گل کرده و عده زیادی از اولیا در جستجوی مدرسه جدید هستند. البته مدرسه علیرضا هم اشکالاتی دارد، ولی به نظرم فعلا برایمان قابل چشمپوشی است. با رییس مرکز پژوهشی مجموعه مدرسه (مجموعه مدرسه شامل پیش دبستانی و دبستان دخترانه و پسرانه، راهنمایی و دبیرستان پسرانه است که یک مجموعه پژوهشی هم بر کار آن نظارت کلی دارد) هم حرف زدیم و اشکالات را گفتیم، باید منتظر شویم و ببینیم تغییری اتفاق می افتد یا نه. احتمالا برای دبستان رفتن علیرضا باید دنبال مدرسه جدیدی باشیم، اگر اشکالات رفع نشود و شهریه به همین شکل باقی بماند.

در محل کارم دچار مشکلاتی شده ام که به من استرس زیادی وارد می کند. از ته دل می خواهم از این شرکت بروم! فعلا به خاطر نزدیک بودن مدرسه علیرضا به محل شرکت و بحث رفت و آمد علیرضا اینجا مانده ام. ولی دلم خیلی پر است از این شرکت. فعلا افتان و خیزان ادامه می دهم!!!

مادرم بعد از مدت طولانی (فکر کنم حدود سه ماه) اقامت در تهران به خاطر نوه هایش، برگشت منزل خودش. بودنش در تهران قوت قلبی بود برایم.

پنجشنبه گذشته رفتیم شهر پدری ام. صبح جمعه هم برگشتیم. تنوع خوبی بود بعد از مدتها.

خواهرزاده ام امروز پنجاه روزه شد. زردی اش پایین آمده، سرما هم خورده بود که الان بهتر شده، دوست داشتنی است!

حالا که اسفند شده دلم خانه تکانده شده می خواهد! ولی اصصصلا وقت ندارم. خیلی از چیزهایی که مدتهاست بهشون احتیاج دارم را هنوز فرصت نکرده ام بخرم. پنجشنبه این هفته هم عازم مشهد هستیم انشاالله. بعد از یک سال و نیم میرویم زیارت. جمعه هم بر می گردیم. از مهر تا بهمن هجده روز مرخصی گرفته ام به خاطر بیمار شدن ها و تعطیل شدن های علیرضا. فکر کنم آخر سال بدهکار شرکت شوم!!!

اگر خدا بخواهد بیست و هفتم اسفند راهی سفر هستیم. اگر قطعی شد میگم کجا قراره بریم!!! خیلی ذوقش را دارم. دعا کنید به هم نخوره. همه برنامه هایم هول هولی شده. آخر هفته پیش یک شب شهر پدری بودیم، آخر این هفته یک شب مشهد، یک آخر هفته هم برای خرید و آمارگی سال نو، بعدش هم سفر یک هفته ای، بعدش هم شروع مجدد کار در سال جدید. ولی همه این بدو بدوها به سفر رفتن می ارزد.

امیدوارم سه هفته باقیمانده را به خوبی بگذرانید و سال جدید را خوب شروع کنید

۱۳٩٤/۱٢/٩ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir