آوای درون

مدتهاست
وبلاگ را بروز نکرده ام. شرمنده از تنبلی!!

عرض
شود که..... از کجا شروع کنم؟

باور
کنید از پست قبل منظور خاصی نداشتم. به یک قبیله آدم هم احتیاجی ندارم. فقط گاهی
خیلی خسته می شوم. گاهی هم این گاهی ها میشود تقریبا همیشه!! بودن با علیرضا برایم
لذت بخش بوده و هست. فقط کاش کارهای خانه خود به خود انجام میشد!! خستگی ام خیلی
کمتر میشد شاید. اجازه هست یک "آرزو" کنم؟! کاش مادرم پیشم بود... دلم
برای خانه پدری ام که فقط ماهی یک شبانه روز (شاید 3-4 ساعت بیشتر از یک شبانه
روز) آنجا هستم تنگ میشود.... ببخشید بابت غر زدن!

چهار
هفته پیش قراری داشتیم در شهر محل تولدم. در یکی از بوستان ها. قراری با بچه های
مدرسه. مدرسه ما اسم و رسم دار ترین مدرسه دخترانه شهر بود و ما دوره هفتم. از اول
راهنمایی تا آخر پیش دانشگاهی آنجا بودم و کلی خاطره تلخ و شیرین و شور و ملس دارم
از آنجا. از دوستان اول راهنمایی گرفته تا دوستان اول دبیرستان.... خلاصه کلی وقت
کمم را بالا و پایین کردم و رفتم و یکی دو ساعتی آنجا بودم. از دوره ما 4-5 نفر
بیشتر نیامده بودند و کلا شاید 30-40 نفر بودیم. اما میشد خبر بقیه را از حضار
گرفت.... مدیر اول مدرسه (منظورم مدیری است که از زمان تاسیس تا حدود 10 سال مدیر
مدرسه بود و بعدها به دلایل سیاسی (!!) جایگزینش کردند) و مشاور مدرسه (که هیچ وقت
نتوانستم حتی کمی دوستش داشته باشم!!) هم بودند.... چند نفری که آمده بودند سخت
درگیر بچه داری بودند وبه فکر بچه های بعدی!!! یکی از سال پایینی ها دو تا بچه
داشت و به فکر سومی بود!!!!!!!!!!!!! البته درصد مجردها هم کم نبود. چیزی که آزارم
میداد این بود که چرا بعضی از آن بچه های مستعد و پر تلاش درگیر خانه داری و بچه
داری شده اند فقط؟! یا حداکثر تدریس در یک دانشگاه سطح پایین غیر انتفاعی؟! بعضی
هایشان راضی بودند و بعضی هایشان هم ناراضی از کم همتی شان. بگذریم....

مدیر
جدید دفتر محل کارم نزول اجلال فرمودند و فعلا در حال پیاده روی روی اعصاب هستند.
از دادن بخشی از کارهای یک گروه دیگر به من شروع کرده اند و زمزمه هایی هم از
تغییر رئیس مستقیم من زده میشود... بعید میدانم سال آینده دور کاری ام تمدید شود.
کاش حداقل کمی روند کاری اعضای دفتر را میشناخت... هفته آینده هم یک دوره آموزشی
دارم که باید تا انتهای شمال شرقی تهران بروم....

یک
پست هم باید در مورد علیرضا و ... بنویسم!

 

۱۳٩۱/٩/٢٢ | ٢:۱٢ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir