آوای درون

ای خدای کعبه! ای خدای ابراهیم و اسماعیل! ای خدای مهربان جوشاننده زمزم به زیر پای اسماعیل کوچک! ای خدای بخشنده جان اسماعیل جوان به فرمانبرداری بی چون و چرای پدری پیر! ای خدای شکافنده دیوار خانه برای مادری به دنیا آورنده عزیزترین مهمان خانه! ای خدای عرفات و مشعر و کوه نور و غار حرا! ای خدای جود و کرم! ممنون که دعوتم کردی.

ای خدای خوبی و مهربانی! آرزویم آن است که باز مرا بخوانی به مهمانی خانه ات. آن قدر این سفر به بهت و ناآشنایی گذشت که نفهمیدم چه شد! مثل برق و باد گذشت.... خدایا! چشیدن طعم مهمان شدن در خانه ات آن قدر مبهوتم کرد که ندانستم چه کردم!!! کوتاه بود. خیلی کوتاه.حال که مهمانی تمام شده حسرت می خورم که قدر لحظات را ندانستم!

خدایا! چقدر پیامبرت غریب بود در خانه اش! چه دردآور بود مشرک خوانده شدن به خاطر سلام دادن به او... فرزندان پیامبرت چه مظلومانه آرمیده بودند در غریبانه ترین قبرستان زمین...

خدایا! کمکم کن انسان بهتری باشم... کمکم کن با پایی که به دور خانه ات طواف کرده به سوی گناه نروم. با دستی که به دیوار خانه ات کشیده ام کاری که تو نمی پسندی انجام ندهم. با چشمی که به خانه نورانی ات نگریسته و با زبانی که لبیک گفته پی گناه نگردم....

دلم تنگ شد برای گنبد سبز پیامبرت، برای دیوارهای بقیع، برای قدم گذاشتن در خانه امن تو، برای سعی کردن بین صفا و مروه، برای ایستادن پشت مقام ابراهیم و خواندن نماز عبودیت، برای گذشتن از کنار حجرالاسود..... دلم تنگ شده است....

اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام. فی عامی هذا و فی کل عام....

۱۳٩۱/۳/۳٠ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir