آوای درون

وقتی آنچه دیگران در مورد تو فکر می کنند سبب شود از فعالیت باز بمانی ، انگار اعتراف کرده ای که : "عقیده شما نسبت به من بسیار مهمتر از عقیده خودم نسبت به خودم است"

الان دو هفته ای میشه که هم اتاقی گرامی ما در شرکت (که 7 ساعت در روز از عمر گرانبهامو در کنار ایشان صرف می کنم البته بدون احتساب ساعت نماز و ناهار!) یهو تصمیم گرفته اند با من قهر کنند (!!!!) آن هم بی دلیل. (لااقل بدون دلیلی که من متوجه شوم، ولو دلیل غیر منطقی!!!)

این خانم که اسمشان را می گذارم خانم الف، در میان همکاران در شرکت بسیار خوشنام (!!!) بوده به طوری که فقط تازه واردها و از همه جا بی خبرهای منتقل شده از شرکت های دیگر به فیض هم اتاقی شدن با ایشان نائل می شوند!

جونم براتون بگه که.... در این اواخر چند تا اتفاق افتاده که اولین آنها نامه تقدیر و تشویق مدیرعامل (که البته برادر و.ز.ی.ر ن.ی.ر.وی سابق هستند!!) به من است به مناسبت چاپ مقاله در کنفرانس بین المللی .... که ناگفته نماند که منظور از بین المللی این است که چند تا مقاله از کره جنوبی در کنفرانس شرکت می کنند! و مدیران برای دیدار دوستان و مخ زنی برای محصولات وارداتی و خوردن ناهارهای خوشمزه از سراسر کشور دور هم جمع می شوند و چند تا مقاله بی مزه هم که اکثرا جمع آوری آمار است ارائه می شود و واضح است که مقالاتی که خسته کننده هستند و زیادی علمی بوده و در آنها بیشتر از 4 تا فرمول درج شده باشد لیاقت ارائه دادن ندارند و فقط موجبات سوت کشیدن مخ آقایان را فراهم می کنند، لذا بدون داده شدن وقت برای ارائه چاپ می شوند تا دل دانشجویان مملکت و تازه فارغ التحصیل شده ها نشکند!

از آنجایی که خانم الف از چند ماه قبل (چیزی حدود ابتدای استخدام اینجانب) به من گوشزد کرده بودند که: "بیا با هم مقاله بدیم" و من و همسری دوست نداشتیم کسی را در کار انجام شده و به نتیجه رسیده خود شریک کنیم، ترجیح دادیم یواشکی مقاله بدهیم!! که نتیجه آن هم تحریک شدن خانم الف به قهر (!!) و شروع کردن پروسه دادن پیشنهاد در نظام پیشنهادات شرکت بود. (توضیح: در شرکت ما تنها راه ارتقای امتیازات دادن مقاله نیست، راه های زیادی وجود دارد از جمله دادن پیشنهاد در نظام پیشنهادات شرکت و نیز عضویت در کمسیون های مختلف که البته بعضی از آنها حتی وجود خارجی هم ندارند چه برسد به آنکه سالی یک بار جلسه تشکیل داده و دور هم چایی بخورند و صورتجلسه تنظیم نمایند).

خلاصه اینکه خانم الف آن قدر فرم پیشنهاد پر کردند که اعضای دفتر به من می گفتند تو چه تحولی در این شخص ایجاد کرده ای!!

به عنوان نمونه واقعی، یکی از پیشنهادات ایشان را که به طور اتفاقی و خارج از روال قانونی به چشمم خورد را برایتان نقل می کنم: "بعضی از همکاران با قیافه عبوس به شرکت می آیند وتمام روز را بدون اینکه کلمه ای حرف بزنند روبروی آدم می نشینند و به آدم انرژی منفی می دهند و روحیه کشی می کنند. طبق فرمایش امام علی روحیه کشی از قتل نفس بدتر است. من خودم هر روز صبح توی آینه خودم را می بینم که سرشار از انرژی مثبت هستم! پیشنهاد می شود در اتاق ها آینه نصب شود تا همکاران اول صبح توی آینه خودشان را ببینند تا عبوس نباشند". و به خاطر همین پیشنهاد بود که جناب مدیر یک روز اول صبح که پس از پیاده روی در هوای آزاد و با انرژی کامل رهسپار میز کارم بودم مرا دیدند و فرمودند: روزت رو با خنده شروع کن!!!

خلاصه اینکه همه در عجب اند که من چگونه این یک سال را در کنار ایشان سپری نموده ام و حتی در مراسم تولد خانم میم، خانم ع در ادامه آرزوهایشان برای خانم میم، آرزو کردند که سال آینده من از دست هم اتاقی خود خلاص شده باشم!!

ناگفته نماند که من اصلا از قهر کردن ایشان ناراحت نیستم که هیچ (!!) خوشحال هم هستم! چرا که مجبور نیستم پس از قطع تلفن در مورد محتوای مکالمه ام با دوستان و همسر و استاد گرامی ام به ایشان توضیح داده و به سوالاتشان پاسخ دهم! البته مکالمات مهم را از ابتدا هم در خارج از اتاق و با استفاده از موبایل انجام می دادم.

۱۳۸۸/۱٠/٧ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir