آوای درون

 فرا رسيدن پنجم شعبان سالروز ولادت امام سجاد عليه السلام مبارک باد

صحيفه سجاديه از گنجينه هاي ارزشمند دعاهاي امامان(ع) است كه در بردارنده برخي از دعاهاي حضرت سجاد(ع) است.
صحيفه سجاديه كانوني از معارف بلند الهي در ابواب مختلف است و در يك ارزيابي واقع بينانه مي توان آن را ابزار رساي فرهنگي براي مقابله با هجوم فرهنگي دانست كه خلفاي ناشايست باب آن را گشوده بودند. بي ترديد اگر اين حركت ارزشمند فرهنگي در كنار گستره فرهنگي ديگر امامان نبود، اين مهاجمان فرهنگي اثري از اسلام ناب محمدي(ص) باقي نمي گذارند. اهل دانش اذعان دارند كه كتاب صحيفه سجاديه از نظر جايگاه ارزشي سومين كتابي است كه در صدر اسلام پس از قرآن كريم و نهج البلاغه پديد آمده و مانند نسيم صبا در اطراف و اكناف عالم منتشر شده و از اين رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده اند. سراسر اين كتاب پر ازحقايقي است كه خداوند سبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت(ع) روان ساخته است و هر كتاب ديگري كه در اين فن تنظيم يافته از اين كتاب بهره و نصيبي برده است. به طوري كه ديگر دانشمندان كتب ادعيه خود را بر مبناي دعاهاي اين صحيفه به رشته تحرير درآورده اند

امام سجاد(ع) از محراب نيايش مكتبي سرشار ازآموزش و پرورش پديد آورد و با پست ترين خصلت ها و ارزنده ترين انديشه ها را با لطافت وعطر مناجات درهم آميخته و شيفتگان جمال حق را تا جايگاه شناخت حقايق اوج داده است.
صحيفه مدرسه اي است كه معلم آن امام چهارم(ع) است و اين معلم است كه با اين كتاب جهانيان را در تمام اعصار درس مي دهد و هر كس را در حد توان و قدرتش و به اندازه تكليف و استعدادش به مقامي كه بايد برسد مي رساند. صحيفه درياي پرخروش فيض الهي است كه لؤلؤ و مرجانش از شمار بيرون و اشياي پرقيمتش ازحد شمارش خارج است.
صحيفه آفتاب پر حرارت الهي است كه از مشرق وجود حضرت زين العابدين براي تربيت وجود انسان ها طلوع كرده و تا ابد از فروغ بخشي باز نخواهد ماند
 

۱۳۸٦/٥/٢۸ | ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

ولادت حضرت عباس و روز جانباز گرامی باد.

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):

با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.

فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.

در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.

علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.

حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟

جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:

(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.

در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.

آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

منبع: سايت ايرنا

۱۳۸٦/٥/٢٦ | ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

روز ٢٦ مرداد سال ١٣٦۹، ميهن اسلامي شاهد حضور آزادگان سرافرازي بود که پس از سال ها اسارت در زندان ها و اسارتگاههاي مخوف رژيم بعث عراق، قدم به خاک پاک ميهن اسلامي خود گذاشتند. در اين ميان ستاد رسيدگي به امور آزادگان که در ٢٢ مرداد ٦۹ تشکيل شده بود و به تبادل انبوه اسرا پرداخت. اين ستاد با مساعدت و همراهي ديگر دستگاه ها، تبادل حدود چهل هزار آزاده را انجام داد.

صدام در فکر الحاق کويت بعنوان استان نوزدهم به عراق بود و براي کاهش فشار افکار عمومي تهييج مردم عراق به همراهي اش در يورش به کويت و گرفتن ژست حسن نيت درخواست تبادل اسراء را به جمهوري اسلامي ايران پيشنهاد کرد،و امروز یادآور بازگشت غرور آفرین مردان و زنان آزاده ای است که پس از تحمل سال ها شکنجه و دوری از عزیزان خویش، به وطن بازگشتند و به انتظار میلیون ها ایرانی پایان دادند. در این روز، شکیبایی مادران، پدران، همسران و فرزندان این آزاد مردان به بار نشست و سال های نگرانی و شوق دیدار به پایان رسید  و وعده الهی تحقق یافت: «و بشر الصابرین».

 

۱۳۸٦/٥/٢٦ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای حسین (ع) میلادت گرامی و پاینده باد.

روز سوم شعبان سال چهارم هجرى، در بيت عصمت و طهارت نوزادى متولد شد كه ولادتش قلبها را مسرور و ديده‏ ها را گريان ساخت. كودك را نزد رسول خدا (ص) آوردند. پيامبر گرامى در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را (حسين) ناميد. جبرئيل و فرشتگان آسمانها براى تهنيت و شادباش به محضر رسول خدا (ص) نازل می شدند و تولد اين نوزاد را تبريك می گفتند ولی آنان حامل پيام ديگرى نيز بودند، خبرى كه رسول خدا (ص) را بشدت متأثر كرد و اشك از ديدگانش جارى شد: (اين كودك را امت تو به قتل می رسانند!).

به درستي كه شباهت امام حسين عليه السلام به رسول خدا فقط در صورت نبود بلكه در سيرت نيز آن امام بزرگ جلوه گاه سيره رسول خدا بود و آن سرور كائنات در اين باره فرمود: شجاعت و سخاوتم را به حسين بخشيدم.

 

حضرت امام خمينى (ره) در سوم شعبان سال 1399 برابر با هفتم تير ماه 1358 پيامى به مناسبت ولادت امام حسين (ع) فرستادند و در اين پيام سوم شعبان را روز پاسدار ناميدند.

امام على‏ عليه السلام: خَيرُ النّاسِ رَجُلٌ حَبَسَ نَفسَهُ فِى سَبيلِ اللَّهِ يُجاهِدُ أعداءَهُ يَلتَمِسُ المَوتَ أوِ القَتلَ في مَصافِّهِ؛

بهترين مردم كسى است خود را در راه خدا وقف كند و با دشمنان او به نبرد برمى‏خيزد، و مرگ يا كشته شدن در ميدان نبرد را آرزو مى‏كند.

 
۱۳۸٦/٥/٢٦ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

ميلاد با سعادت امام حسين (ع) و روز پاسدار بر تمامی دوستداران حضرتش فرخنده و گرامی باد

چند تا از سخنان امام حسين رو در اينجا آوردم که هر کدومشون درسی برای آموختن هستند، اميدوارم که همه ما از اين نکات زندگی ساز در زندگی مون استفاده ببريم

من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.
از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .

(بحارالانوار،ج78،ص119)

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251) 

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع ی و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

(محجه البیصاء ج 4،ص 228) 

إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پک است

(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476) 

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69) 

أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند

(بحارالانوارج/ 93 ص/ 294) 

 

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره ، ص24)

من طلب رضی الناس بسخط الله وکله الله إلی الناس . 
کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند ی، خداوند او را به مردم وا می گذارد.

(بحارالانوار،ج78،ص126)

 

۱۳۸٦/٥/٢٥ | ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

ما که اين همه براي عشق
                      آه و ناله ي دروغ مي کنيم


راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
                             -که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند


از نثار يک دريغ هم
                            دريغ مي کنيم؟

۱۳۸٦/٥/٢٢ | ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق "
فرارسيدن عيد مبعث را به حضور همه دوستان تبريک و تهنيت عرض می کنم. اميدوارم با عمل به سيره پيامبر بزرگ خدا در زندگی آن گونه باشيم که مصداقی هر چند کوچک برای تحقق حديث بالا قرارگيريم.
۱۳۸٦/٥/۱٩ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

نیایش ،  راز و نیاز درونی انسان است با کمال مطلق

کشش روح است بسوی کانون غیر مادی جهان

پرواز انسان است بسوی پروردگار عالم

نیایش منحصر به انسان نیست

تمام موجودات عالم

در نیایشی بزرگ شرکت دارند

هر یک به زبان خود

خدا را تسبیح می کنند

شعله شمع خود نیایشی است

و سوختن پروانه نیایشی دیگر....

خنده معصوم کودک نیایشی است

و مهر پاک مادر نیایشی دیگر....

نیایش، مسیر روحانی  مکاشفه درونی است،

که در آن عصاره وجود آدمی می جوشد،

می سوزد،

بروح مبدل می شود

بفراخنای عالم هستی بالا میرود

و در وجود کل، حل می گردد

نیایش ، لطیف ترین و عمیق ترین نیاز فطری قلب است،

هنگام نیایش

پرده های ضخیم عالم محسوسات

از روی قلب به کناری می رود

و مشعل فروزان روح آدمی

نورافشانی می کند

در میان نیایش ها

نیایش عشاق ، شوری دیگر دارد

در میان عشاق عالم نیز ،

علی ، جایگاه خاصی دارد .....

.....و دعای کمیل

شراره های آتشی است که از قلب و روح علی برخاسته ....

(شهید چمران - مقدمه ترجمه دعای کمیل)

 

۱۳۸٦/٥/۱۸ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

بارخدايا، اگر بخواهى بر ما ببخشى از سر فضل مى‏بخشى، و اگر بخواهى ما را به عذاب
مبتلا كنى از سر عدل مبتلا مى‏كنى، الهى به رسم احسان، عفوت را نصيب ما كن، و به آئين چشم‏پوشى ما را
از عذاب برهان، كه ما را طاقت عدل تو نيست، و بدون عفوت براى هيچ يك
از ما آزادى ميسّر نيست، اى بى‏نيازترين بى‏نيازها، اينك ما بندگان توايم
بر درگاهت، و من نيازمندترين نيازمندان به توام، پس تهيدستى ما را به توانگريت چاره كن،

و رشته اميد ما را با منع كردن لطفت قطع مكن، كه اگر چنين كنى، كسى را كه از رحمتت نيكبختى
خواسته بدبخت كرده‏اى، و آن را كه از فضلت عطا خواسته محروم نموده‏اى، در اين حال از
پيشگاهت به سوى چه كسى رو كنيم؟ و از درِ رحمتت به كجا رويم؟

 پاك و منزهى،
ما از آن درماندگانيم كه قبول دعاى آنان را واجب كرده‏اى، و از آن گرفتارانيم كه رفع گرفتارى را
به ايشان وعده داده‏اى. و شبيه‏ترين چيزها به خواسته تو،
و سزاوارترين كار به بزرگوارى تو، رحمت آوردن بر كسى است كه از تو رحمت خواهد،
و به فرياد رسيدن كسى است كه به تو فريادرسى كرده، پس بر زارى ما نزد خود رحمت آر، و به خاطر اينكه خود را
در پيشگاهت به خاك افكنده‏ايم به فريادمان رس. الهى، شيطان، ما را چون در نافرمانيت
او را همراهى كرديم سرزنش مى‏كند، پس بر محمد و آلش درود فرست،و اكنون كه شيطان را به خاطر تو واگذاشتيم و از طرف او به سوى تو روى آورديم وى را به سرزنش ما شاد مكن.

۱۳۸٦/٥/۱۸ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

 

شهادت امام موسی کاظم(ع)، بر تمام شيعيان جهان تسليت باد.

امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند:
ما من شی ء تراه عینک الا وفیه موعظه
چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است .

(بحاالانوار،ج 78،ص319)

من ولههُ الفقرُ ابطرهُ الغنى
آن که نَدارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش مى سازد.

(بحارالانوار،ج۷۴ص۱۹۸)

 

مَن اَراد ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله
هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل نماید .

(بحاالانوار،ج71،ص143)

 

۱۳۸٦/٥/۱٧ | ٩:۳٢ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

خوش دارم از همه چيز وهمه کس ببرم و جز خدا انيس و همراهی نداشته باشم.

خوش دارم که زمين زيراندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم.

خوش دارم که مجهول وگمنام به سوی زجرديدگان دنيا بروم،در رنج و شکنجه آنها شرکت کنم،همچون سربازی خاکی در ميان انقلابيون آفريقا بجنگم تا به درجه شهادت نايل آيم.

خوش دارم که مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند،تا حتی قبری را از اين زمين اشغال نکنم.

خوش دارم هيچ کس مرا نشناسد، هيچ کس از غمها ودردهايم آگاهی نداشته باشد، هيچ کس از راز و نيازهای شبانه ام نفهمد، هيچ کس اشکهای سوزانم را در نيمه های شب نبيند، هيچ کس به من محبت نکند ،هيچ کس به من توجه ننمايد، جز خدا کسی را نداشته باشم، جز خدا باکسی راز و نياز نکنم، جز خدا انيسی نداشته باشم ،جز خدا به کسی پناه نبرم.

خوش دارم آزاد از قید و بندها، درغروب آفتاب ،بربلندی کوهی بنشينم، وفرو رفتن خورشيد را در دريای وجود مشاهده کنم، و همه حيات خود را به اين زيبايی خدايی بسپارم ،و اين زيبايی سحر انگيز با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درونم را آزاد کند ،اشک را که عصاره حيات من است ،آزادانه سرازير نمايد، عقده ها و فشارهايی را که بر قلب و روحم سنگينی می کنند بگشايد ،غمهای خفه کننده ای که حلقومم را می فشرند، و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کنند ،با قدرت معجزه آسای زيبايی تغير شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند ،آنگاه حياتم را بگيرد، و من ديوانه وار، همه وجودم را تسليم زيبايی کنم، و روحم به سوی ابديتی که از نورهای زيبايی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمانينه، از کهکشانها بگذرم و برای لقای پروردگار به معراج روم ،و از درد هستی و غم وجود بياسايم، و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم، و ازاين سير ملکوتی لذت ببرم.

خوش دارم که در نيمه های شب، در سکوت مرموز آسمان و زمين، به مناجات برخيزم، با ستارگان نجوا کنم ،و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشايم ،آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمايم ،محو عالم بينهايت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم٬ و در وادی فنا غوطه ور شوم، و جز خدا چيزی را احساس نکنم.

خدايا ما را ببخش، گناهانی که مارا احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداريم، گناهانی را که می کنيم و با هزار عقل توجيه ميکنيم و خود از بدی آن آگاهی نداريم. 

                                                                                                          شهيد چمران      
۱۳۸٦/٥/۱٧ | ٩:٠۱ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

صبح خورشيد آمد
دفتر مشق شبم را خط زد
پاك كن بيهوده است
اگر  اين خط ها را پاك كنم جاي آنها پيداست
اي كه خط  خوردگي دفتر مشقم از توست
تو بگو 
من كجا حق دارم مشق  هايم را روي كاغذهاي باطله باخود ببرم
مي روم .... مي روم  دفتر پاكنويسي بخرم
 
                                                                                        زندگي را بايد از سر سطر نوشت

۱۳۸٦/٥/۱٧ | ۸:٥٩ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

شعر از قيصر امين پور، صدا از عليرضا افتخاری....

خوشا موجی!        تشنه طوفان،          سرکش و جوشان،

که می نالد،          ز خود غافل،             سپرده دل به دریاها.    

من همان موجم، تو همان طوفان ....

          خوشا برگی!         تشنه باران،              سر خوش و خندان،

          که می بالد،         به خاک و گل،            سپرده سر به رویاها،

          من همان برگم، تو همان باران ....

          .........

          ز شوق تو مستم، خرابم، تباهم،       ز خود در هوایت تهی چون حبابم

          اگر بی تو باشم چو نقشی بر آبم       سراسر بیابان، سراپا سرابم 

         چو نیلوفر در تو می پیچم              بی تو من هیچم

          .......                  

به غیر از غم تو گناهی ندارم             غمی دیگر نمی دانم

          کجا می گریزم که راهی ندارم

          (آری! کجا می گریزم! "و لایمکن الفرار من حکومتک")

         رهی دیگر نمی دانم

         ز تو ناگزیرم، پناهی ندارم                  که درگاهی به جز این در نمی دانم.....

         ....

         خوشا موجی!        تشنه طوفان،          سرکش و جوشان،

که می نالد،          ز خود غافل،             سپرده دل به دریاها.    

من همان موجم، تو همان طوفان ....

۱۳۸٦/٥/۱٤ | ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

اما
   با اين همه
تقصير من نبود
                  که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم

 

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست

 

از خوبي تو بود
               که من
                        بد شدم!

۱۳۸٦/٥/۱۳ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند


خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!

۱۳۸٦/٥/۱۳ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

 

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

 

* * *

 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

 

هر روز بي تو
روز مبادا است !

۱۳۸٦/٥/۱٢ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

اینجا همه هر لحظه میپرسند:
-حالت چطور است؟
اما کسی یک بار
ازمن نپرسید
-بالت...

قيصر امين پور

۱۳۸٦/٥/۱۱ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

باری من و تو بی گناهیم
اونیز تقصیری ندارد
پس بی گمان این کار
کارچهارم شخص مجهول است!

قيصر امين پور

۱۳۸٦/٥/۱۱ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

تو به من خنديدی
و ندانستی
من به چه دلهره از باغچه‌ی همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب‌آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال‌هاست که در گوش من آرام آرام
خش‌خش گام تو تکرارکنان
می‌دهد آزارم
و من انديشه‌کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه‌ی کوچک ما سيب نداشت!

  حميد مصدق

۱۳۸٦/٥/۱۱ | ٦:٢٢ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

      دیدیم که می​شناسیمش... و تصویرش را از این پیش در خاطر داشته​ایم. دیدیم که می​شناسیمش، نه آسان که دیگران را... و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر؟ دیده​ای هرگز که کسی نقش غربت در چهره​ی خویش بیند و خود را نشناسد؟!
      دیدیم که می​شناسیمش، بیش​تر از خود... تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را بازیابد و یا چونان سایه​ای که صاحب سایه را... و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می​گستردیم و شب که می‌رسید به او می​پیوستیم.
      آن صورت ازلی را چه کس بر این لوح قدیم نقش کرده‌بود؟ می​دیدیم که چشمانش فانی است، اما نگاهش باقی؛ می​دیدیم که لبانش فانی است، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی بود و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم؟ کاش گوش نامحرمان نمی​شنید.
      پهندشت «حدوث» افقی بود تا «طلعت ازلی» او را اظهار کند و «زمان فانی»، آینه​ای که آن «صورت سرمدی» را. دیدیم که می​شناسیمش، و او همان است که از این پیش طلعتش را در آب و باد و خاک و آتش دیده​ایم؛ در خورشید آنگاه که می​تابد، در ابر آنگاه که می​بارد، در آب باران آنگاه که در جست​وجوی گودال​ها و دره​ها برمی​آید؛ در شفقت صبح، در صراحت ظهر، در حجب شب، در رقت مه و در حزن غروب نخلستان؛ در شکافتن دانه​ها و در شکفتن غنچه​ها... در عشق پروانه و در سوختن شمع.
      دیدیم که می​شناسیمش و آن «عهد» تازه شد. شمع می‌میرد و پروانه می​سوزد تا آن عهد جاودانه شود؛ عهدی که آتش او با بالهای ما بسته‌است. دیدیم که می​شناسیمش و دوستش می​داریم؛ آن​همه که آفتابگردان آفتاب را، آن​همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست دارد؛ آن​همه که معنا لفظ را.
      دیدیم که می​شناسیمش، از آن جاذبه​ای که بال​ها را به​​سوی او می​گشود، از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می​سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو می​ریخت و فانی می​شد در نوری سرمدی، همان نوری که مبدا ازلی آدم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب می ​گذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن​ها برنشسته است. چشمانش بسته شد، اما نگاهش باقی ماند؛ دهانش بسته شد، اما کلامش باقی ماند.
      زمین مهبط است، نه خانه​ی وصل. در اینجا نور از نار می​زاید و بقا در فناست و قرار در بی​قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می​دانستیم. پروانه​ای دوران دگردیسی​اش را به پایان برد و بال گشود و پیله​اش چون لفظی تهی از معنا، از شاخه​ی درخت فرو افتاد. رشته​ی وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و آن آخرین شب، دیگر به صبح نینجامید. در تاریکی شب، سیرسیرکی نوحه​ی غربت زمین را زمزمه می​کرد. خانه، چشم بر زمین و آسمان بست و در ظلمت پشت پلک​هایش پنهان شد. پرده​ها را آویختیم تا چشم‌مان به لاشه​ی سرد و بی​روح زمین نیفتد و در خود ماندیم و یتیمانه گریستیم.

مرتضی آوینی

۱۳۸٦/٥/۱۱ | ۱:۳٧ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

آنان که خاک را به نظر کيميا کنندآيا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبيبان مدعیباشد که از خزانه غيبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشدهر کس حکايتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهديستآن به که کار خود به عنايت رها کنند
بی معرفت مباش که در من يزيد عشقاهل نظر معامله با آشنا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می‌رودتا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند
گر سنگ از اين حديث بنالد عجب مدارصاحب دلان حکايت دل خوش ادا کنند
می خور که صد گناه ز اغيار در حجاببهتر ز طاعتی که به روی و ريا کنند
پيراهنی که آيد از او بوی يوسفمترسم برادران غيورش قبا کنند
بگذر به کوی ميکده تا زمره حضوراوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمانخير نهان برای رضای خدا کنند
حافظ دوام وصل ميسر نمی‌شودشاهان کم التفات به حال گدا کنند

۱۳۸٦/٥/۱٠ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟
 زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک
 آنچه می خواهم نمی بینم
و آنچه می بینم نمی خواهم


                                                                           شفیعی کدکنی (م.سرشک)

۱۳۸٦/٥/۸ | ۱:۱٧ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید:

                      این روزها انگار

                                            حال و هوای دیگری داری !

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانیهای ساده

با همان امضإ ،همان نام

با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها

حس می کنم ،گاهی ، کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم

از روزهای پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست دارم

گاهی

از تو چه پنهان

با سنگها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال ، از تقویم

از روزنامه ،بی خبر هستم .

حس میکنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیداٌ بیشتر هستم

حتی اگر میشد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می پرستم

از جمله دیشب هم

دیگرتر از شبهای بی رحمانه دیگر بود؛

من کاملاٌ تعطیل بودم

اول نشستم خوب

جورابهایم را اتو کردم

تنها – حدود هفت فرسخ – در اتاقم راه رفتم

با کفشهایم گفتگو کردم

بعد از آن هم

 رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم

و سطر سطر نامه ها را 

دنبال آن افسانه موهوم

دنبال آن مجهول گشتم

چیزی ندیدم

تنها یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه

بوی تمام یاسهای آسمانی

احساس می شد

دیشب دوباره

بی تاب در بین درختان تاب خوردم

از نردبان ابرها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

و جیبهایم را

از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی !

یک لقمه از حجم سفید ابرهای ترد

یک پاره از مهتاب خوردم

دیشب پس از سی سال فهمیدم

که رنگ چشمانم کمی میشی است

و بر خلاف سالهای پیش

رنگ بنفش و ارغوانی را

از رنگ آبی دوست تر دارم

دیشب برای اولین بار

دیدم که نام کوچکم دیگر

چندان بزرگ و هیبت آور نیست

این روزها دیگر

تعداد موهای سفیدم را نمی دانم

گاهی برای یاد بود لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد بار در یک روز میمیرم

حتی

 یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل بی دست و پا و سر بزیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند

اما

غیر از همین حسها که گفتم

غیر از این رفتار معمولی

غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری

                        در دل ندارم

                                                  "  رفتار من عادی است. "

                                                                               قیصر امین پور 

۱۳۸٦/٥/۸ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

ما در زمین کاری جز انتظار نداریم.

زندگی مشغولیت پیش پا افتاده‌ای است ‌که در فضای انتظار تو می‌گذرانیم و عمر جدولی است که نشسته بر نیمکت انتظار خانه‌های بطالتش را تا رسیدن قطار ظهور پر می‌کنیم . تنها نگرانی ما این است که خانه‌های جدول عمرمان سیاه شود و چشم‌مان در انتظار آمدنت سپید گردد.

                                                                                                                                  سید مهدی شجاعی

۱۳۸٦/٥/۸ | ۱:٢٦ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

بهترين سياست صداقت است.

اگر پول در جيب نداري عسل در دهان داشته باش.

پرهيزگار ترين مردم كسي است كه در سود و زيان خود حق را بگويد.

چنان باش كه بتواني به هر كس بگويي "مثل من رفتار كن".

اميد؛ دارويي است كه شفا نمي دهد اما درد را قابل تحمل مي كند.

از آهسته رفتن نترس ولي از بي حركت ايستادن بترس.

اگر آفتي براي عقل باشد همانا آن، خودپسندي است.

ثروت را براي زندگي بخواهيد نه زندگي را براي ثروت.

افتخار را با تواضع و فقر را با صبر برگزار كن.

۱۳۸٦/٥/۸ | ۱:٠۸ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست .گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی .این توفان بی موقع چه بود؟
وسنگینی بغض راه بر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود, خواب بودی ؛باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فروریخت .
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

 

۱۳۸٦/٥/۸ | ۱:٠٤ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

   روزی یک ثروتمند. پسر بچه کوچکش را به یه ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنندچقدر فقیر هستند. انهایک روز ویک شب را در خانه محقر یک روستای به  سر  بردند.

در راه بازگشت ودر پایان سفر مرد از پسرش پرسید :نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:عالی بود پدر

پدر پرسید:آیا به زندگی انها توجه کردی؟

 پسر پاسخ داد:فکر می کنم!

 وپدر پرسید چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟

 پسر کمی اندیشیدو به آرامی گفت:فهمیدم ما در خانه یک سگ داریم وانها چهارتا .ما درحیاطمان یک فواره داریم وآنها رودخانه ای دارندکه نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوسهایی تزئینی داریم وانها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شوداما باغ انهابی انتهاست!

 در پایان حرفهای پسر زبان مرد بند امده بود.پسر اضافه کرد: متشکرم پدرکه به من نشان دادن که ما چقدر فقیر هستیم!

۱۳۸٦/٥/۸ | ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

میگی بارون دوست دارم با چتر میری زیرش

میگی پرنده هارو دوست دارم تو قفس اسیر شون می کنی

میگی گل رو دوست دارم از شاخه می چینیش

وقتی میگی دوست دارم می خوای نترسم!!

۱۳۸٦/٥/۸ | ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

سالروز وفات حضرت زينب(س)، ياد آور شجاعت و صلابت، رمز جاودانگی پيام کربلا، بر تمامی دوستداران آن بانوی گرانقدر تسليت باد.

۱۳۸٦/٥/۸ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

چار فصل زندگی

در کتاب چار فصل زندگی 

                                                    صفحه ها پشت سرهم می روند

هر یک از این صفحه ها، یک لحظه اند

                                                      لحظه ها با شادی و غم می روند

آفتاب و ماه، یک خط در میان

                                                        گاه پیدا،گاه پنهان می شوند

شادی وغم نیز هر یک لحظه ای

                                                       بر سر این سفره مهمان می شوند

گاه اوج خنده ی ما گریه است

                                                       گاه اوج گریه ی ما خنده است

گریه،دل را آبیاری می کند

                                                       خنده،یعنی اینکه دلها زنده است    

زندگی، ترکیب شادی با غم است

                                                       دوست می دارم من این پیوند را  

گر چه می گویند:شادی بهتر است        

                                                        دوست دارم گریه با لبخند را 

 

دردهای من
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
 


قاف

و قاف
حرف آخر عشق است
آن جا كه نام كوچك من
آغاز می شود !
و (الف)
حرف آخر دنیاست
آنجا كه نام فامیل من
آغاز می شود !!

چرا قاف ؟ چرا عشق ؟ چرا نام كوچك ؟ چرا حرف آخر؟ چرا آغاز ؟ ….
شعرهای پیچیده ، اغلب به آبهایی گل آلود می مانند . به قول نیچه به عمد گل آلوده اند تا ژرف جلوه كنند . اما آبهای زلال ژرف همیشه ژرفابشان را كمتر از آنچه هست ، نشان می دهند و برای راه بردن به ژرفنای چنین آبهایی باید شناگری دانست و الا به دست و رو تازه كردنی در كنارشان بسنده باید كرد .

 

۱۳۸٦/٥/٦ | ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

با سلام دوباره!

روز اوّلی که وبلاگ رو ايجاد می کردم هيچ فکر نمی کردم دلم براش تنگ بشه! ولی تو اين مدّتی که به دليل مشکلات هک شدن پرشين بلاگ به وبلاگم دسترسی نداشتم دلم واقعاً براش تنگ شد!

پس:

سلام! من اومدم!

۱۳۸٦/٥/٥ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

در گوش کسی که آب را می فهمد

                         مفهوم بلند آبشار است علی

ميلاد يگانه مولود کعبه، امير مؤمنان و ولی عاشقان، امام علی (ع) بر تمام دوستدارانش  تهنيت باد.

۱۳۸٦/٥/٥ | ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir