آوای درون

دی شیخ با چراغ می گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و  انسانم آرزوست

گفتند یا فت می نشود گشته ایم ما

گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

۱۳۸٦/۱٠/٢٩ | ٩:٠۸ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

استاد فرشچيان و تابلوی عصر عاشورا:

http://www.asreashoora.com/neveshtar/farshchian.htm

از ميان گفتگو با استاد محمود فرشچيان:

تابلوي عصر عاشورا مشهورترين اثر شماست. تاثيري كه اين تابلو بر روح و جان بيننده دارد شگفت‌انگيز است. بسياري از مردم فضاي روحاني اين اثر را به خوبي مي‌شناسند و حتي زماني كه از واقعه كربلا سخن به ميان مي‌آيد در ذهن شنونده اين تصوير تداعي مي‌شود. نزديك به 30 سال از اتمام اين تابلو مي‌گذرد مي‌خواهم پس از 30 سال شما از اين تابلو بگوييد.
• اين تابلو به همراه 9 اثر ديگر به موزه آستان قدس رضوي اهدا شده است چرا كه من حضرت رضا (ع) را صاحب اين آثار مي‌دانم و الان كه پس از 30 سال به اين اثر نگاه مي‌كنم مي‌بينم كه اگر مي‌خواستم اين تابلو را امروز بكشم باز هم همين تابلو به وجود مي‌آمد، بدون هيچ تغييري.

 يعني اگر الان مي‌خواستيد§ اين تابلو را بكشيد هيچ تغييري در آن نمي‌داديد؟
• نه. كوچكترين تغييري داده نمي‌شد. پس از 30 سال باز هم همين را مي‌كشيدم.

 چه چيزي را باعث اين§ همه تاثيرگذاري مي‌دانيد؟
• براي كسي كه به اين تابلو نگاه مي‌كند مايه اصلي تصويرگرايي ديده نمي‌شود جايش خالي است. و آن غيبت امام (ع) است حضرت امام حسين (ع) كه محور اصلي اين تابلوست در اين اثر ديده نمي‌شوند. اگر حضرت امام حسين (ع) را تصوير مي‌كردم اين تاثيرگذاري كه شما مي‌گوييد ديگر وجود نداشت.

۱۳۸٦/۱٠/٢٩ | ٩:٠٦ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

تصاوير وداع پرشور مردم با آيت‌الله مجتهدي:

http://www.iranhall.com/news/shownews/?newsid=2887

۱۳۸٦/۱٠/٢٧ | ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

رستم: تو که بدین خردی رستم را می‌آزمایی، بگو نام چهار بُن شنیده‌ای؟
سیاوش نوجوان: آب و باد و خاک و آتش.
رستم: کدام چیره‌ترند؟
سیاوش نوجوان: هر دم یکی؛ چون تشنه‌ای آب، چون خونت بریزند خاک، چون درگذری باد، و چون دلت بسوزند آتش. 


 سیاوش‌خوانی  بهرام بیضایی

۱۳۸٦/۱٠/٢٧ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

هر که با مرغ هوا دوست شود،

                           خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.

دکتر سيد جعفر شهيدی روی شانه های بچه های دانشگاه تهران... چه ناباورانه... چه تلخ... چه مشکی! چقدر سخته ديدن پيکر استاد رو دوش دانشجو...

۱۳۸٦/۱٠/٢٧ | ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

منبع: دفتر شورای نویسندگان و هنرمندان ایران
(آرشیو: دنیای ما)

                 پاسخ استاد علی اکبر دهخدا

 به دعوت رییس اداره اطلاعات سفارت آمریکا 

برای مصاحبه با رادیو صدای آمریکا:

  19  دیماه 1332 
خیابان ایرانشهر، فیشرآباد، تهران



آقای محترم- صدای آمریکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ایرانی، در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک پخش نماید. این اداره جنابعالی را نیز برای معرفی به شنوندگان ایرانی برگزیده است. در صورتی که موافقت فرمایید، ممکن است کتباً یا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرمایید تا برای مصاحبه با شما ترتیب لازم اتخاذگردد .
ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نیز از جدیدترین آثار منظوم یا منثور شما پخش گردد .
بدیهی است صدای آمریکا ترجیح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جدید و قبلاً در مطبوعات ایران درج نگردیده باشد. چنانچه خودتان نیز برای تهیه این برنامه جالب، نظری داشته باشید، از پیشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.

با تقدیم احترامات فائقه
سی. ادوارد. ولز
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا



******


جناب آقای سی. ادوارد. ولز، 

رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا

نامه مورخه 19 دیماه 1332 جنابعالی رسید  و از اینکه این ناچیز را لایق شمرده اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید متشکرم .

شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدٌی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، عدٌه ای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد .

و چون اجازه داده اید که نظریات خود را دراین باره بگویم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت می دهم: بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق می داند، معرفی کند و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد
.

یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران می آید و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می دارد، و همیشه این نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد
.

و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاهاً با یکدیگر معامله می کنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هیچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود
.

اینهاست که از این گوشه آسیا شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آنها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسی ها ایران را معرٌفی کرده اند، یک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف دیگر به فارسی، به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحده آمریکا را در جنگ های استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند
.
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد

 

۱۳۸٦/۱٠/٢۳ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

خدايا، خدای مهربونی که هميشه هوای منو داشتی و داری، خجالت می کشم که باز چيزی بخوام، چون از اون چيزايی که به من دادی خوب استفاده نمی کنم، چون هر چيزی که خواستم و به من ندادی بعدها فهميدم که به ضررم بوده، چون هميشه بهترين ها رو بهم دادی، و من از قدرنشناس ترين بنده های تو هستم....

خدايا، از تو ميخوام که کمکم کنی که اونی باشم که تو ميخوای، شايد به اين زوديها نتونم، امّا سعيم رو می کنم، سعی می کنم.

خدايا، يک بار ديگه از چيزايی که به من دادی و لياقت هيچ کدومشونو نداشتم از تو تشکّر می کنم، از اينکه تو اين شش ماه کمکم کردی هزار بار، هزار بار، هزار بار ممنونم.

ممنونم، ممنونم،ممنونم.....

۱۳۸٦/۱٠/٢٢ | ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

به امام باقر عرض کردند: در روز عاشورا به ما دعایی بیاموز که از دور یا نزدیک خواندیم اثر داشته باشد.

امام به علقمه فرمود: بعد از آن دو رکعتی که گفتم، اگر این دعا [زیارت عاشورا] تو در ردیف زیارتی که ملائکه انجام داده اند قرار میگیری و دو میلیون حسنه برای تو مینویسد و دو میلیون گناه از تو پاک میکند و صد میلیون درجه به تو میدهد و تو همانند کسی خواهی بود که در روز عاشورا در کنار حسین بن علی شهید شده است و آنچنان خواهد بود که او را نمیشناسند مگر آنکه او را در زمره شهیدان کربلا بدانند. پس برای تو ثواب تمام نبی و رسول و تمام زیارت کنندگان حسین از آن روز اول شهادت زیارت کردند را خواهند نوشت.

سپس فرمود: السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک یا بن رسول الله ...

علقمه از امام باقر علیه السلام فرمود: اگر بتوانی این زیارت را هر روز بخوانی، ثوابی که بیان شد هر روز برای تو نوشته خواهد شد.

.

ما رو هم از دعای خیر فراموش نکنید

۱۳۸٦/۱٠/٢۱ | ۱:۱٠ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
دوستی نیز گلی ست…مثل نیلوفر و ناز
ساقه ی ترد ظریفی دارد


بی گمان سنگ دل است آنکه روا می دارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد

در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار ؛ هر سخن هر رفتار
دانه هایی ست که می افشانیم؛برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش مهر است

 


گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو درآمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس!
بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس
زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق؛گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد
رنج می باید برد… دوست می باید داشت!

۱۳۸٦/۱٠/۱٥ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي‌كند
تنها بهانه‌ي دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه‌هاي عقده‌گشا در گلو شكست

اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هاي‌هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره‌ها در گلو شكست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست

 

 

 

زنده ياد قيصر امين پور

۱۳۸٦/۱٠/۱٢ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

بدين وسيله به اطلاع خودم و تمام دوستان و آشنايان می رساند که : من امسال تو آزمون ورودی دکترا شرکت نمی کنم!!  ميخوام خيال خودم رو راحت کنم و سعی کنم که تا آخر شهريور تز ام رو تموم کنم!!!  خياااااالم راحت شد!!!

۱۳۸٦/۱٠/۱٢ | ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

خيلی وقته که دستم به قلم نميره، يا اگر هم ميره از توی دفترچه يادداشتم بيرون نمياد، حرفهام تو لحظه ها و ثانيه های تاريک و روشن به زمان سپرده ميشن تا شايد روزی يا شبی دوباره از توی کاغذ بيان تو ذهنم و دوباره خاطراتم رو برام زنده کنند، خاطراتی که گاهی دوست دارم که تا ابد تو ذهنم نور افشانی کنند و گاهی هم آرزو می کنم که از صفحه زمان برای هميشه محو بشن، امّا می دونم که نميشه.....

گاهی آرزو می کنم که زمان به عقب برگرده و يه جوری بتونم جلوی بعضی چيزها رو بگيرم، گاهی از ادامه باز می مونم، خسته ميشم.... وقتی تنها ميشم و فکر می کنم می بينم که تو اين شش ماه چقدر تغيير کردم، خيلی چيزها عوض شد، حتّی آرزوهم تغيير کردند، شناختی که از خودم داشتم کامل تر شد، الان ديگه بعضی از واکنش های روح خودم رو بهتر درک می کنم....

و باز بر ميگردم به اين نقطه که: هنوز خيلی راه مونده، خيلی بيشتر از راهی که تا الان تو زندگی طی کردم، به خيلی از اشتباهاتم پی بردم و سعی کردم درستشون کنم، امّا چيزی که هست اينه که بعضی از پيچ و خم های اين زندگی رو بايد تنهايی طی کنم، تنهای تنها... هيچ کس نميتونه کمکی به من بکنه، خودم بايد تصميم بگيرم، و اين تصميم ممکنه تمام زندگيم رو از الان به بعد تحت تأثير قرار بده.

بيرون برف مياد، چه برفی.... دونه های ريز و سفيد همه جا رو پوشوندن، پنجره بازه، سردمه، ولی دوست دارم يخ بزنم! دوست دارم به دور از تمام آدم های اين دنيا، به دور از دغدغه های تز و آزمون

phd ، به دور از فکر گزارش دادن به استاد راهنما که آخر اين هفته مياد، به دور از همه چيز، بدون فکر کردن که من کی هستم و چه آرزوهايی دارم، به دور از همه چیز و همه کس و هر چيزی که تو قلب و ذهنم هست، آسوده تو برف دراز بکشم و حس يخ زدن تا مغز استخوانم، تا عمق وجودم، رو تجربه کنم. به نظر بچگانه مياد!! دوست دارم سرما منو در آغوش خودش بگيره و منو از اين همه فکر کردن و مشغوليت ذهنی، فکر هايی که نتيجه اي جز خسته شدن من ندارند، آزاد کنه.....
۱۳۸٦/۱٠/۱٢ | ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گريبان است

کسی سربرنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد نتواند

که ره تاريک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس يازی

به اکراه آورد دست از بغل بيرون

که سرما سخت سوزان است.

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ابری شود تاريک

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس کاينست ، پس ديگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور يا نزديک.

 

مسيحای جوانمرد من ! ای ترسای پير پيرهن چرکين !

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم ، من ، ميهمان هر شبت ،لولی وش مغموم

منم ، من ، سنگ تيپا خورده رنجور

منم ، دشنام پست آ فرينش ، نغمه ناجور

 

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم

بيا بگشای در، بگشای ، دلتنگم.

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نيست ، مرگی نيست

صدايی گر شنيدی ، صحبت سرما و دندان است.

 

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گويی که بيگه شد ، سحرشد ، بامداد آمد؟

فريبت می دهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست.

حريفا ! گوش سرما برده است ، اين يادگار سيلی سرد زمستان است.

و قنديل سپهر تلگ ميدان ، مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است.

حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ،

نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگين ،

درختان اسکلتهای بلور آجين ،

زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبارآلوده مهر و ماه ،

زمستان است...

 

اخوان ثالث

۱۳۸٦/۱٠/۱٢ | ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

عید بزرگ غدیر عید ولایت بر تمام دوستداران امیر المومنین (ع) فرخنده باد.

۱۳۸٦/۱٠/۸ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

به سان رود كه در نشيب دره ،

سر به سنگ مي زند ،

 رونده باش .

 اميد هيچ معجزه اي ز مرده نيست ،

 زنده باش !!

                                                  هوشنگ ابتهاج

۱۳۸٦/۱٠/٦ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی 

                 چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی

 

به کسی جمال خود را ننموده ای وبینم

                  همه جا به هر زبانی بود از تو  گفتگویی

 

همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی

                 من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

 

چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی

                چه شود که کام جوید  زلب تو کام  جویی

 

شود اینکه از ترحم دمی ای سحاب رحمت

                من خشک لب هم آخر زتو تر کنم گلویی

 

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

                سر خم می سلامت شکند  اگر سبویی

همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا

               تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

فصیح الزمان شیرازی

۱۳۸٦/۱٠/٦ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

ولادت امام هادی(ع) و میلاد حضرت مسیح بر همه شما مبارک باد!

امام هادی(ع) می فرمایند:

من جمع لک ودّه و رایه فاجمع له طاعتک

هر کس که دوستی و نظر خود را( به صورت کامل و صادقانه) در اختيارت گذاشت، تو نيز با تمام وجود از او اطاعت کن.

 

 من هانت عليه نفسه فلا تأمن شرّه

هر که برای خود شخصيت و ارزشی قائل نشود، از گزند او خاطر جمع مباش.

۱۳۸٦/۱٠/٥ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | آوای درون | نظرات () |

اگر غم را چو آتش دود بودی

جهان تاريک بودی جاودانه

۱۳۸٦/۱٠/۳ | ٥:٠۱ ‎ب.ظ | آوای درون | نظرات () |

www . night Skin . ir